و رؤبین چون به سر چاه برگشت، و دید كه یوسف در چاه نیست، جامۀ خود را چاك زد،
TSK
TSK · دوم پادشاهان 18:37
Treasury of Scripture Knowledge references in OPT.
اما چون پادشاه اسرائیل مكتوب را خواند لباس خود را دریده،گفت: «آیا من خدا هستم كه بمیرانم و زنده كنم كه این شخص نزد من فرستاده است تا كسی را از برصش شفا بخشم. پس بدانید و ببینید كه او بهانهجویی از من میكند.»
آنگاه الیاقیم بن حِلقیا و شِبنا و یوآخ به رَبْشاقی گفتند: «تمنّا اینكه با بندگانت به زبان اَرامی گفتگو نمایی كه آن را میفهمیم و با ما به زبان یهود در گوش مردمی كه بر حصارند، گفتگو منمای.»
چونكه دل تو نرم بود و هنگامی كه كلام مرا دربارۀ این مكان و ساكنانش شنیدی كه ویران و مورد لعنت خواهند شد، به حضور خداوند متواضع شده، لباس خود را دریدی، و به حضور من گریستی، بنابراین خداوند میگوید، من نیز تو را اجابت فرمودم.
و در آن روز واقع خواهد شد كه بنده خویش الیاقیم بن حلقیا را دعوت خواهم نمود.
امّا ایشان سكوت نموده، به او هیچ جواب ندادند زیرا كه پادشاه امر فرموده و گفته بود كه او را جواب ندهید.
در ساعت رئیس کهنه رخت خود را چاک زده، گفت، کفر گفت! دیگر ما را چه حاجت به شهود است؟ الحال کفرش را شنیدید!