كه بعضی پسران بلّیعال از میان تو بیرون رفته، ساكنان شهر خود را منحرف ساخته، گفتهاند برویم و خدایان غیر را كه نشناختهاید، عبادت نماییم،
TSK
TSK · دوم سموئيل 20:1
Treasury of Scripture Knowledge references in OPT.
و چون دلهای خود را شاد میكردند، اینك مردمان شهر، یعنی بعضی اشخاص بنیبلیعال خانه را احاطه كردند، و در را زده، به آن مرد پیر صاحبخانه خطاب كرده، گفتند: «آن مرد را كه به خانۀ تو داخل شده است بیرون بیاور تا او را بشناسیم.»
و پسران عیلی از بنیبَلِیعال بودند و خداوند را نشناختند.
اما جمیع كسان شریر و مردان بَلِیعال از اشخاصی كه با داود رفته بودند متكلم شده، گفتند: «چونكه همراه ما نیامدند، از غنیمتی كه باز آورده ایم چیزی به ایشان نخواهیم داد مگر به هر كس زن و فرزندان او را. پس آنها را برداشته، بروند.»
و داود به ابیشای و به تمامی خادمان خود گفت: «اینك پسر من كه از صلب من بیرون آمد، قصد جان من دارد؛ پس حال چند مرتبه زیاده این بنیامینی؟ پس او را بگذارید كه دشنام دهد زیرا خداوند او را امر فرموده است.
لیكن جمیع مردان بلیعّال مثل خارهایند كه دور انداخته میشوند. چونكه آنها را به دست نتوان گرفت.
و رَحُبْعام پادشاه با مشایخی كه در حین حیات پدرش سلیمان به حضور وی میایستادند مشورت كرده، گفت: «شما چه صلاح میبینید كهبه این قوم جواب دهم؟»
ای خداوند برخیز و پیش روی وی درآمده، او را بینداز و جانم را از شریر به شمشیر خود برهان،
ای پسر من از خداوند و پادشاه بترس، و با مفسدان معاشرت منما،
زغال برای اخگرها و هیزم برای آتش است، و مرد فتنهانگیز به جهت برانگیختن نزاع.
و اگر مملکتی بر خلاف خود منقسم شود، آن مملکت نتواند پایدار بماند.
امّا آن دشمنانِ من که نخواستند من بر ایشان حکمرانی نمایم، در اینجا حاضر ساخته پیش من به قتل رسانید.