TSK

TSK · يوشَع 18:25

Treasury of Scripture Knowledge references in OPT.

Back to passage

و قبیلۀ یهودا را نزدیك‌ آورد و قبیلۀ زارَحیان‌ گرفته‌ شد. پس‌ قبیلۀ زارَحیان‌ را به‌ مردان‌ ایشان‌ نزدیك‌ آورد و زَبْدی‌ گرفته‌ شد.

پس‌ بنی‌اسرائیل‌ كوچ‌ كرده‌، در روز سوم‌ به‌ شهرهای‌ ایشان‌ رسیدند و شهرهای‌ ایشان‌، جَبَعُون‌ و كفیره‌ و بئیروت‌ و قریۀ یعاریم‌ بود.

و زانوح‌ و عَین‌ جِنِّیم‌ و تَفُّوح‌ و عَینام‌،

آقایش‌ وی‌ را گفت‌: «به‌ شهر غریب‌ كه‌ احدی‌ از بنی‌اسرائیل‌ در آن‌ نباشد برنمی‌گردیم‌، بلكه‌ به‌ جِبْعَه‌ بگذریم‌.»

و مردی بود از رامَه تایم صُوفیم ازكوهستان افرایم، مسمّی به اَلْقانَه بن یرُوحام بن اَلِیهُو بن تُوحُو بن صُوف. و او افرایمی بود.

و پسر شاؤل‌ دو مرد داشت‌ كه‌ سردار فوج‌ بودند؛ اسم‌ یكی‌ بَعْنَه‌ و اسم‌ دیگری‌ ریكاب‌ بود، پسران‌ رِمُّون‌ بَئِیرُوتی‌ از بنی‌بنیامین‌، زیرا كه‌ بَئیرُوت‌ با بنیامین‌ محسوب‌ بود.

خداوند بار دیگر به‌ سلیمان‌ ظاهر شد، چنانكه‌ در جِبْعُون‌ بر وی‌ ظاهر شده‌ بود.

و در جِبْعُون‌ پدر جِبْعُون‌ سكونت‌ داشت‌ و اسم‌ زنش‌ مَعْكَه‌ بود.

از معبر عبور كردند و در جبع‌ منزل‌ گزیدند، اهل‌ رامه‌ هراسان‌ شدند و اهل‌ جبعه‌ شاؤل‌ فرار كردند.

خداوند چنین‌ می‌گوید: «آوازی‌ در رامه‌ شنیده‌ شد ماتم‌ و گریه‌ بسیار تلخ‌ كه‌ راحیل‌ برای‌ فرزندان‌ خود گریه‌ می‌كند و برای‌ فرزندان‌ خود تسلی‌ نمی‌پذیرد زیرا كه‌ نیستند.»