و به ایلیا گفت: «ای مرد خدا مرا با تو چه كار است؟ آیا نزد من آمدی تا گناه مرا بیاد آوری و پسر مرا بكشی؟»
TSK
TSK · دوم پادشاهان 1:9
مراجع Treasury of Scripture Knowledge في OPT.
به حیات یهُوَه، خدای تو قسم كه قومی و مملكتی نیست، كه آقایم به جهت طلب تو آنجا نفرستاده باشد و چون میگفتند كه اینجا نیست به آن مملكت و قوم قَسَم میداد كه تو را نیافتهاند.
و ایزابل رسولی نزد ایلیا فرستاده، گفت: «خدایان به من مثل این بلكه زیاده از این عمل نمایند اگر فردا قریب به این وقت، جان تو رامثل جان یكی از ایشان نسازم.»
و پادشاه اسرائیل گفت: «میكایا را بگیر و او را نزد آمون، حاكم شهر و یوآش، پسر پادشاه ببر.
پس رفته، نزد مرد خدا به كوه كَرْمَل رسید. و چون مرد خدا او را از دور دید، به خادم خود جِیحَزی گفت: «كه اینك زن شونمی میآید.
و اَمَصیا به عاموس گفت: «ای رایی برو و به زمین یهودا فرار كن و در آنجا نان بخور و در آنجانبوّت كن.
میگفتند، ای مسیح، به ما نبوّت کن! کیست که تو را زده است؟
همچنین نیز رؤسای کهنه با کاتبان و مشایخ استهزاکنان میگفتند،
مسیح، پادشاه اسرائیل، الآن از صلیب نزول کند تا ببینیم و ایمان آوریم. و آنانی که با وی مصلوب شدند، او را دشنام میدادند.
و دیگران از استهزاها و تازیانهها بلکه از بندها و زندان آزموده شدند.