و پادشاه روی خود را پوشانید و پادشاه به آواز بلند صدا زد كه «ای پسرم اَبْشالوم! ای اَبْشالوم! پسرم! ای پسر من!»
TSK
TSK · دوم سموئيل 15:30
مراجع Treasury of Scripture Knowledge في OPT.
و مردخای به دروازه پادشاه مراجعت كرد. اما هامان ماتمكنان و سرپوشیده، به خانه خود بشتافت.
ای جان من چرا منحنی شدهای؟ و چرا در من پریشان گشتهای؟ امید بر خدا دار زیرا که او را باز حمد خواهم گفت، که نجات روی من و خدای من است.
در آن وقت خداوند به واسطه اشعیا ابن آموص تكلّم نموده، گفت: «برو و پلاس را از كمر خود بگشا و نعلین را از پای خود بیرون كن.» و او چنین كرده، عریان و پا برهنه راه میرفت.
آه بكش و خاموش شو و برای مرده ماتم مگیر. بلكه عمامه بر سرت بپیچ و كفش به پایت بكن و شاربهایت را مپوشان و طعام مرده را مخور.»
و در آن روز پایهای او بر كوه زیتون كه از طرف مشرق به مقابل اورشلیم است خواهد ایستاد و كوه زیتون در میانش از مشرق تا مغرب مُنْشَّق شده، درّه بسیار عظیمی خواهد شد و نصف كوه بطرف شمال و نصف دیگرش بطرف جنوب منتقل خواهد گردید.
و چون نزدیک بیت فاجی و بیت عَنْیا بر کوه مسمّیٰ به زیتون رسید، دو نفر از شاگردان خود را فرستاده،
و چون نزدیک شده، شهر را نظاره کرد بر آن گریان گشته،
و برحسب عادت بیرون شده، به کوه زیتون رفت و شاگردانش از عقب او رفتند.
خوشی کنید با خوشحالان و ماتم نمایید با ماتمیان.