و چون اَبْنیر به حَبْرُون برگشت، یوآب او را در میان دروازه به كنار كشید تا با او خُفیةً سخن گوید و به سبب خون برادرش عَسائیل به شكم او زد كه مرد.
TSK
TSK · اِرميا 41:1
مراجع Treasury of Scripture Knowledge في OPT.
و چون عَتَلْیا، مادر اَخَزْیا دید كه پسرش مرده است، او برخاست و تمامی خانوادۀ سلطنت را هلاك ساخت.
اما در ماه هفتم واقع شد كه اسماعیل بن نَتَنْیا ابن اَلِیشَمَع كه از ذریت پادشاه بود، به اتفاق ده نفر آمدند و جَدَلْیا را زدند كه بمردو یهودیان و كلدانیان را نیز كه با او در مِصْفَه بودند (كشتند).
و آن دوست خالص من که بر او اعتماد میداشتم که نان مرا نیز میخورْد، پاشنهٔ خود را بر من بلند کرد.
از تكبّر جز نزاع چیزی پیدا نمیشود، اما با آنانی كه پند میپذیرند حكمت است.
غضبْ ستمكیش است و خشمْ سیل؛ اما كیست كه در برابر حسد تواند ایستاد؟
پس طومار را در حجره اَلِیشاماع كاتب گذاشته، به سرای پادشاه رفتند وتمامی این سخنان را به گوش پادشاه باز گفتند.
و چون تمامی سرداران لشكر كه در صحرا بودند و مردان ایشان شنیدند كه پادشاه بابل جَدَلیا ابن اخیقام را بر زمین نصب كرده و مردان و زنان و اطفال و فقیران زمین را كه به بابل برده نشده بودند، به او سپرده است،
و او را گفتند: «آیا هیچ میدانی كه بَعْلِیس پادشاه بنیعّمون اسماعیل بن نَتَنْیا را فرستاده است تا تو را بكشد؟» اما جدلیا ابن اخیقام ایشان را باور نكرد.
و آنانی كه خوراك او را میخورند او را شكست خواهند داد و لشكر او تلف خواهد شد و بسیاری كشته خواهند افتاد.
دربارهٔ جمیع شما نمیگویم؛ من آنانی را که برگزیدهام میشناسم، لیکن تا کتاب تمام شود، آنکه با من نان میخورد، پاشنه خود را بر من بلند کرده است.