پس برای غذا خوردن نشستند، و چشمان خود را باز كرده، دیدند كه ناگاه قافلۀ اسماعیلیان از جلعاد میرسد، و شتران ایشان كتیرا و بَلَسان و لادن بار دارند، و میروند تا آنها را به مصر ببرند.
TSK
TSK · اِرميا 46:11
Treasury of Scripture Knowledge references in OPT.
ای باكره دختر بابل فرود شده، بر خاك بنشین و ای دختر كلدانیان بر زمین بیكرسی بنشین زیرا تو را دیگر نازنین و لطیف نخواهند خواند.
پس این كلام را به ایشان بگو: چشمان من شبانهروز اشك میریزد و آرامی ندارد زیرا كه آن دوشیزه یعنی دختر قوم من به شكستگی عظیم و صدمه بینهایت سخت شكسته شده است.
بابل به ناگهان افتاده و شكسته شده است برای آن ولوله نمایید. بَلَسان به جهت جراحت آن بگیرید كه شاید شفا یابد.
«ای پسر انسان بازوی فرعون پادشاه مصر را خواهم شكست. و اینك شكسته بندی نخواهد شد و بر آن مرهم نخواهند گذارد و كرباس نخواهند بست تا قادر بر گرفتن شمشیر بشود.
برای شكستگی تو التیامی نیست و جراحت تو علاج نمیپذیرد و هر كه آوازه تو را میشنود بر تو دستك میزند، زیرا كیست كه شرارت تو بر او علیالّدوام وارد نمیآمد؟
ناگاه زنی که مدّت دوازده سال به استحاضه مبتلا بود و تمام مایملک خود را صرف اطبّا نموده و هیچکس نمیتوانست او را شفا دهد،