و یوسف خوابها را كه دربارۀ ایشان دیده بود، بیاد آورد. پس بدیشانگفت: «شما جاسوسانید، و به جهت دیدن عریانی زمین آمدهاید.»
TSK
TSK · داوران 18:2
Treasury of Scripture Knowledge references in OPT.
و یوشع بننون دو مرد جاسوس از شِطّیم به پنهانی فرستاده، گفت: «روانه شده، زمین و اریحا را ببینید.» پس رفته، به خانۀ زن زانیهای كه راحاب نام داشت داخل شده، در آنجا خوابیدند.
یوشع به ایشان گفت: «اگر تو قوم بزرگ هستی به جنگل برآی و در آنجا در زمین فَرِزّیان و رفائیان برای خود مكانی صاف كن، چونكه كوهستان افرایم برای تو تنگ است.»
و شخصی از صُرعَه از قبیلۀ دان، مانوح نامبود، و زنش نازاد بوده، نمیزایید.
آنگاه برادرانش و تمامی خاندان پدرش آمده، او را برداشتند و او را آورده، در قبر پدرش مانوح در میان صُرعَه و اَشتاؤل دفن كردند. و او بیست سال بر اسرائیل داوری كرد.
پس نزد برادران خود به صُرْعَه و اَشْتاؤل آمدند. و برادران ایشان به ایشان گفتند: « چه خبر دارید؟»
و از آنجا به كوهستان افرایم گذشته، به خانۀ میخا رسیدند.
او وی را گفت: «ما از بیتلحم یهودا به آن طرف كوهستان افرایم میرویم، زیرا از آنجا هستم و به بیتلحم یهودا رفته بودم، و الا´ن عازم خانۀ خداوند هستم، و هیچ كس مرا به خانۀ خود نمیپذیرد؛
یا کدام پادشاه است که برای مقاتله با پادشاه دیگر برود، جز اینکه اوّل نشسته تأمّل نماید که آیا با ده هزار سپاه، قدرتِ مقاومت کسی را دارد که با بیست هزار لشکر بر وی میآید؟