و چهارم اَدُونیا، پسر حَجِّیت، و پنجم شَفَطْیا پسر اَبیطال،
TSK
TSK · اول تواريخ 3:2
Treasury of Scripture Knowledge references in OPT.
و برادرش، اَبْشالوم، وی را گفت: «كه آیا برادرت، اَمْنُون، با تو بوده است؟ پس ای خواهرم اكنون خاموش باش. او برادر توست و از این كار متفكر مباش.» پس تامار در خانۀ برادر خود، اَبْشالوم، در پریشانحالی ماند.
پس یوآب برخاسته، به جشور رفت و اَبْشالوم را به اورشلیم بازآورد.
زیرا كه بندهات وقتی كه در جشور اَرام ساكن بودم، نذر كرده، گفتم كه اگر خداوند مرا به اورشلیم باز آورد، خداوند را عبادت خواهم نمود.»
اما اَبْشالوم در حین حیات خود، بنایی را كه در وادی مَلِك است برای خود برپا كرد، زیرا گفت پسری ندارم كه از او اسم من مذكور بماند، و آن بنا را به اسم خود مسمی ساخت. پس تا امروز یدِ اَبْشالوم خوانده میشود.
و پادشاه روی خود را پوشانید و پادشاه به آواز بلند صدا زد كه «ای پسرم اَبْشالوم! ای اَبْشالوم! پسرم! ای پسر من!»
و پدرش او را در تمامی ایام عمرش نرنجانیده، و نگفته بود چرا چنین و چنان میكنی، و او نیز بسیار خوشاندام بود و مادرش او را بعد از اَبْشالوم زاییده بود.
و او جَشور و اَرام را كه حَوُّوب یائیر باشد، با قنات و دهات آنها كه شصت شهر بود، از ایشان گرفت و جمیع اینها از آن بنیماكیر پدر جِلْعاد بودند.