TSK

TSK · اول پادشاهان 21:4

Treasury of Scripture Knowledge references in OPT.

بازگشت به متن

پس‌ بلعام‌ بامدادان‌ برخاسته‌، به‌ سروران‌ بالاق‌ گفت‌: « به‌ زمین‌ خود بروید، زیرا خداوند مرا اجازت‌ نمی‌دهد كه‌ با شما بیایم‌.»

و او وی‌ را گفت‌: «ای‌ پسر پادشاه‌ چرا روز به‌ روز چنین‌ لاغر می‌شوی‌ و مرا خبر نمی‌دهی‌؟» اَمْنُون‌ وی‌ را گفت‌ كه‌ «من‌ تامار، خواهر برادر خود، اَبْشالوم‌ را دوست‌ می‌دارم‌.»

نابوت‌ به‌ اَخاب‌ گفت‌: «حاشا بر من‌ از خداوند كه‌ ارث‌ اجداد خود را به‌ تو بدهم‌.»

زیرا غصّه‌، احمق‌ را می‌كشد و حسد، ابله‌ را می‌میراند.

انتهای‌ امر از ابتدایش‌ بهتر است‌؛ و دل‌ حلیم‌ از دل‌ مغرور نیكوتر.

امّا این‌ امر یونُس‌ را به‌ غایت‌ ناپسند آمد و غیظش‌ افروخته‌ شد،

و چون‌ آفتاب‌ برآمد خدا باد شرقی‌ گرم‌ وزانید و آفتاب‌ بر سر یونُس‌ تابید به‌ حدّی‌ كه‌ بیتاب‌ شده‌، برای‌ خود مسألت‌ نمود كه‌ بمیرد و گفت‌: «مردن‌ از زنده‌ ماندن‌ برای‌ من‌ بهتر است‌.»

وای‌ بر كسی‌ كه‌ برای‌ خانه‌ خود بدی‌ را كسب‌ نموده‌ است‌ تا آشیانه‌ خود را بر جای‌ بلند ساخته‌، خویشتن‌ را از دست‌ بلا برهاند.

لکن هرکس در تجربه می‌افتد، وقتی که شهوت وی او را می‌کَشَد، و فریفته می‌سازد.