و اگر برادرت كه پسر مادرت باشد یا پسر یا دختر تو یا زن همآغوش تو یا رفیقت كه مثل جان تو باشد، تو را در خفا اغوا كند، و گوید كه برویم و خدایان غیر را كه تو و پدران تو نشناختید عبادت نماییم،
TSK
TSK · اول سموئيل 18:1
Treasury of Scripture Knowledge references in OPT.
و روزی واقع شد كه یوناتان پسر شاؤل به جوان سلاحدار خود گفت: «بیا تا به قراول فلسطینیان كه به آن طرفند بگذریم.» اما پدر خود را خبر نداد.
و یوناتان با داود عهد بست چونكه او را مثل جان خود دوست داشته بود.
اما یوناتان پسر شاؤل به داود بسیار میل داشت، و یوناتان داود را خبر داده، گفت: «پدرم شاؤل قصد قتل تو دارد. پس الا´ن تا بامدادان خویشتن را نگاهدار و در جایی مخفی مانده، خود را پنهان كن.
و یوناتان بار دیگر به سبب محبتی كه با او داشت، داود را قسم داد زیرا كه او را دوست می داشت، چنانكه جان خود را دوست میداشت.
و هر دو ایشان به حضور خداوند عهد بستند و داود به جنگل برگشت و یوناتان به خانۀ خود رفت.
و داود به استقبال ایشان بیرون آمده، ایشان را خطاب كرده، گفت: «اگر با سلامتی برای اعانت من نزد من آمدید، دل من با شما ملصق خواهد شد؛ و اگر برای تسلیم نمودن من به دست دشمنانم آمدید، با آنكه ظلمی در دست من نیست، پس خدای پدران ما این را ببیند و انصاف نماید.»
كسی كه دوستان بسیار دارد خویشتن را هلاك میكند، اما دوستی هست كه از برادر چسبندهتر میباشد.