پس رسولان به فَتور كه بركنار وادی است، نزد بلعامبن بَعور، به زمین پسران قوم او فرستاد تا او را طلبیده، بگویند: « اینك قومی از مصر بیرون آمدهاند و هان روی زمین را مستور میسازند، و در مقابل من مقیم میباشند.
TSK
TSK · تَثنيه 23:5
Treasury of Scripture Knowledge references in OPT.
خداوند سخنی به دهان بلعام گذاشته، گفت: « نزد بالاق برگشته چنین بگو.»
مثل شیر نر خود را جمع كرده، خوابید. و مثل شیر ماده كیست كه او را برانگیزاند؟ مبارك باد هر كه تو را بركت دهد. و ملعون باد هر كه تو را لعنت نماید!»
خداوند دل خود را با شما نبست و شما را برنگزید از این سبب كه از سایر قومها كثیرتر بودید، زیرا كه شما از همه قومها قلیلتر بودید.
و نخواستم كه بلعام را بشنوم؛ لهذا شما را بركت همی داد و شما را از دست او رهانیدم.
لعنت، بیسبب نمیآید، چنانكه گنجشك در طیران و پرستوك در پریدن.
«و چون از تو گذر كردم برتو نگریستم و اینك زمان تو زمان محبّت بود. پس دامن خود را بر تو پهن كرده، عریانی تو را مستور ساختم وخداوند یهوه میگوید كه با تو قسم خوردم و با تو عهد بستم و از آن من شدی.
خداوند میگوید كه شما را دوست داشتهام. امّا شما میگویید: چگونه ما را دوست داشتهای؟ آیا عیسُو برادر یعقوب نبود؟ و خداوند میگوید كه یعقوب را دوست داشتم،
چنانکه مکتوب است، یعقوب را دوست داشتم امّا عیسو را دشمن.
زیرا که این زحمتِ سبکِ ما که برای لحظهای است، بار جاودانی جلال را برای ما زیاده و زیاده پیدا میکند.