و سموئیل تا صبح خوابید و درهای خانۀ خداوند را باز كرد، و سموئیل ترسید كه عیلی را از رؤیا اطلاع دهد.
TSK
TSK · اِستر 6:12
Treasury of Scripture Knowledge references in OPT.
اما چون اَخیتُوفَل دید كه مشورت او بجا آورده نشد، الاغ خود را بیاراست و برخاسته، به شهر خود به خانهاش رفت و برای خانۀ خود تدارك دیده، خویشتن را خفه كرد و مرد و او را درقبر پدرش دفن كردند.
پس اَخاب به سبب سخنی كه نابوت یزْرَعِیلی به او گفته بود، پریشان حال و مغموم شده، به خانۀ خود رفت زیرا گفته بود: «ارث اجداد خود را به تو نخواهم داد.» و بر بستر خود دراز شده، رویش را برگردانید و طعام نخورد.
و عَزَرْیای رئیس كهنه و سایر كاهنان بر او نگریستند و اینك برص بر پیشانیاش ظاهر شده بود. پس او را از آنجا به شتاب بیرون كردند و خودش نیز به تعجیل بیرون رفت، چونكه خداوند او را مبتلا ساخته بود.
و چون پادشاه از باغ قصر به جای مجلس شراب برگشت، هامان بر بستری كه اِسْتَر بر آن میبود افتاده بود؛ پس پادشاه گفت: «آیا ملكه را نیز به حضور من در خانه بیعصمت میكند؟» سخن هنوز بر زبان پادشاه میبود كه روی هامان را پوشانیدند.
كه شادی شریران، اندك زمانی است، و خوشی ریاكاران، لحظهای؟
و شُرفای ایشان صغیران ایشان را برای آب میفرستند و نزد حفرهها میروند و آب نمییابند و با ظرفهای خالی برگشته، خجل و رسوا میشوند و سرهای خود رامیپوشانند.