و واقع شد كه چون پادشاه، سخن مرد خدا را كه مذبح را كه در بیتئیل بود، ندا كرده بود، شنید، یرُبْعام دست خود را از جانب مذبح دراز كرده، گفت: «او رابگیرید.» و دستش كه به سوی او دراز كرده بود، خشك شد به طوری كه نتوانست آن را نزد خود باز بكشد.
TSK
TSK · هوشَع 7:5
Treasury of Scripture Knowledge references in OPT.
دروازه نشینان دربارهٔٔ من حرف میزنند و سرود میگساران گشتهام.
شراب استهزا میكند و مسكرات عربده میآورد، و هر كه به آن فریفته شود حكیم نیست.
وای بر آنانی كه صبح زود برمیخیزند تا در پی مسكرات بروند، و شب دیر مینشینند تا شرابْ ایشان را گرم نماید
وای بر تاج تكبّر میگساران افرایم و برگل پژمرده زیبایی جلال وی، كه برسر وادی بارور مغلوبان شراب است.
بَلْشصَّر پادشاه ضیافت عظیمی برای هزار نفر از امرای خود برپا داشت و در حضور آن هزار نفر شراب نوشید.
وای بر كسی كه همسایه خود را مینوشاند و بر تو كه زهر خویش را ریخته، او را نیز مست میسازی تا برهنگی او را بنگری.
امّا چون هنگام فرصت رسید که هیرودیس در روز میلاد خود امرای خود و سرتیپان و رؤسای جلیل را ضیافت نمود؛
زیرا که عمر گذشته کافی است برای عمل نمودن به خواهش امّتها و در فجور و شهوات و میگساری و عیّاشی و بزمها و بُتپرستیهای حرام رفتار نمودن.