TSK

TSK · اِرميا 4:19

Treasury of Scripture Knowledge references in OPT.

بازگشت به متن

و چون‌ در زمین‌ خود برای‌ مقاتله‌ با دشمنی‌ كه‌ بر شما تعدی‌ می‌نماید می‌روید، كَرِنّاها را تیز آهنگ‌ بنوازید، پس‌ به‌ حضور یهوه‌ خدای‌ خود بیاد آورده‌ خواهید شد، و از دشمنان‌ خود نجات‌ خواهید یافت‌.

و به‌ پدرش‌ گفت‌: «آه‌ سر من‌! آه‌ سر من‌!» و او به‌ خادم‌ خود گفت‌: «وی‌ را نزد مادرش‌ ببر.»

خداوند را گفتم، تو خداوند من هستی. نیکویی من نیست غیر از تو.

ای جان من خداوند را متبارک بخوان! و هرچه در درون من است نام قدّوس او را متبارک خواند.

حدّت خشمْ مرا در گرفته است، به‌سبب شریرانی که شریعت تو را ترک کرده‌اند.

هلّلویاه! ای جان من خداوند را تسبیح بخوان!

لهذا احشای‌ من‌ مثل‌ بربط‌ به‌ جهت‌ موآب‌ صدا می‌زند و بطن‌ من‌ برای‌ قیر حارَسْ.

دل‌ من‌ می‌طپید و هیبت‌ مرا ترسانید. او شب‌ لذّت‌ مرا برایم‌ به‌ خوف‌ مبدّل‌ ساخته‌ است‌.

در یهودا اخبار نمایید و در اورشلیم‌ اعلان‌ نموده‌، بگویید و در زمین‌ كَرِنّا بنوازید و به‌ آواز بلند ندا كرده‌، بگویید كه‌ جمع‌ شوید تا به‌ شهرهای‌ حصاردار داخل‌ شویم‌.

كاش‌ كه‌ از غم‌ خود تسلی‌ می‌یافتم‌. دل‌ من‌ در اندرونم‌ ضعف‌ بهم‌ رسانیده‌ است‌.

برای‌ كوهها گریه‌ و نوحه‌گری‌ و برای‌ مرتعهای‌ بیابان‌ ماتم‌ برپا می‌كنم‌ زیرا كه‌ سوخته‌ شده‌ است‌ و احدی‌ از آنها گذر نمی‌كند و صدای‌ مواشی‌ شنیده‌ نمی‌شود. هم‌ مرغان‌ هوا و هم‌ بهایم‌ فرار كرده‌ و رفته‌اند.

پس‌ این‌ كلام‌ را به‌ ایشان‌ بگو: چشمان‌ من‌ شبانه‌روز اشك‌ می‌ریزد و آرامی‌ ندارد زیرا كه‌ آن‌ دوشیزه‌ یعنی‌ دختر قوم‌ من‌ به‌ شكستگی‌ عظیم‌ و صدمه‌ بی‌نهایت‌ سخت‌ شكسته‌ شده‌ است‌.

به‌ سبب‌ انبیا دل‌ من‌ در اندرونم‌ شكسته‌ و همه‌ استخوانهایم‌ مسترخی‌ شده‌ است‌، مثل‌ شخص‌ مست‌ و مانند مرد مغلوب‌ شراب‌ از جهت‌ خداوند و از جهت‌ كلام‌ مقدّس‌ او گردیده‌ام‌.

به‌ سبب‌ این‌ چیزها گریه‌ می‌كنم‌. از چشم‌ من‌، از چشم‌ من‌ آب‌ می‌ریزد زیرا تسلّی‌ دهنده‌ و تازه‌ كننده‌ جانم‌ از من‌ دور است‌. پسرانم‌ هلاك‌ شده‌اند زیرا كه‌ دشمن‌، غالب‌ آمده‌ است‌.

چشمان‌ من‌ از اشكها كاهیده‌ شد و احشایم‌ به‌ جوش‌ آمده‌ و جگرم‌ به‌ سبب‌ خرابی‌ دختر قوم‌ من‌ بر زمین‌ ریخته‌ شده‌ است‌. چونكه‌ اطفال‌ و شیرخوارگان‌ در كوچه‌های‌ شهر ضعف‌ می‌كنند.

«اما روح‌ من‌ دانیال‌ در جسدم‌ مدهوش‌ شد و رؤیاهای‌ سرم‌ مرا مضطرب‌ ساخت‌.

آنگاه‌ من‌ دانیال‌ تا اندك‌ زمانی‌ ضعیف‌ و بیمار شدم‌. پس‌ برخاسته‌، به‌ كارهای‌ پادشاه‌ مشغول‌ گردیدم‌، اما درباره‌ رؤیا متحّیر ماندم‌ و احدی‌ معنی‌ آن‌ را نفهمید.

چون‌ شنیدم‌ احشایم‌ بلرزید و از آواز آن‌ لبهایم‌ بجنبید، و پوسیدگی‌ به‌ استخوانهایم‌ داخل‌ شده‌، در جای‌ خود لرزیدم‌، كه‌ در روز تنگی‌ استراحت‌ یابم‌ هنگامی‌ كه‌ آن‌ كه‌ قوم‌ را ذلیل‌ خواهد ساخت‌، بر ایشان‌ حمله‌ آوَرَد.

و چون نزدیک شده، شهر را نظاره کرد بر آن گریان گشته،

ای برادران خوشی دل من و دعای من نزد خدا بجهت اسرائیل برای نجات ایشان است.