و به یكدیگر گفتند: «هر آینه به برادر خود خطا كردیم، زیرا تنگی جان او را دیدیم وقتی كه به ما استغاثه میكرد، و نشنیدیم. از این رو این تنگی بر ما رسید.»
TSK
TSK · ايوب 7:11
Treasury of Scripture Knowledge references in OPT.
و چون نزد مرد خدا به كوه رسید، به پایهایش چسبید. و جِیحَزی نزدیك آمد تا او را دور كند اما مرد خدا گفت: «او را واگذار زیرا كه جانش در وی تلخ است و خداوند این را از من مخفی داشته، مرا خبر نداده است.»
« جانم از حیاتم بیزار است. پس نالهخود را روان میسازم و در تلخی جان خود سخن میرانم.
«از من ساكت شوید و من سخن خواهم گفت، و هرچه خواهد، بر من واقع شود.
با من تحمّل نمایید تا بگویم، و بعد از گفتنم استهزا نمایید.
«امروز نیز شكایت من تلخ است، و ضرب من از ناله من سنگینتر.
دلم در اندرونم گرم شد. چون تفکر میکردم آتش افروخته گردید. پس به زبان خود سخن گفتم.
«چه بگویم چونكه او به من گفته است و خود او كرده است. تمامی سالهای خود را به سبب تلخی جانم آهسته خواهم رفت.
و پطرس و دو پسر زِبِدی را برداشته، بینهایت غمگین و دردناک شد.
زیرا که از حزن و دلتنگیِ سخت و با اشکهای بسیار به شما نوشتم، نه تا محزون شوید بلکه تا بفهمید چه محبّت بینهایتی با شما دارم. عفو خطاکار