آنگاه موسی به دروازۀ اردو ایستاده، گفت: «هر كه به طرف خداوند باشد، نزد من آید.» پس جمیع بنیلاوی نزد وی جمع شدند.
TSK
TSK · مزامير 94:16
Treasury of Scripture Knowledge references in OPT.
و اینك مردی از بنیاسرائیل آمده، زنمدیانیای را در نظر موسی و در نظر تمامی جماعت بنیاسرائیل نزد برادران خود آورد، و ایشان به دروازۀ خیمه اجتماع گریه میكردند.
و تمامی قوم چون این را دیدند، به روی خود افتاده، گفتند: «یهُوَه، او خداست! یهُوَه او خداست!»
و چون از آنجا روانه شد، به یهُوناداب بن رَكاب كه به استقبال او میآمد، برخورد و او را تحیت نموده، گفت كه «آیا دل تو راست است، مثل دل من با دل تو؟» یهُوناداب جواب داد كه «راست است.» گفت: «اگر هست، دست خود را به من بده.» پس دست خود را به او داد و او وی را نزد خود به ارابه بركشید.
ای خداوند برخیز و پیش روی وی درآمده، او را بینداز و جانم را از شریر به شمشیر خود برهان،
خداوند با من است، پس نخواهم ترسید. انسان به من چه تواند کرد؟
و نگریستم و اعانت كنندهای نبود و تعجّب نمودم زیرا دستگیری نبود. لهذا بازوی من مرا نجات داد و حدّت خشم من مرا دستگیری نمود.
آنگاه رؤسا و تمامی قوم به كاهنان و انبیا گفتند كه «این مرد مستوجب قتل نیست زیرا به اسم یهوه خدای ما به ما سخن گفته است.»
هر که با من نیست، برخلاف من است و هر که با من جمع نکند، پراکنده سازد.
پس بر ما واجب است که چنین اشخاص را بپذیریم تا شریک راستی بشویم.