پس چون نزد پادشاه رسید، پادشاه وی را گفت: «ای میكایا، آیا به راموت جِلْعاد برای جنگ برویم یا باز ایستیم.» او در جواب وی گفت: «برآی و فیروز شو. و خداوند آن را به دست پادشاه تسلیم خواهد كرد.»
TSK
TSK · حِزقيال 20:1
Treasury of Scripture Knowledge references in OPT.
و خداوند میگوید: «چونكه این قوم از دهان خود به من تقرّب میجویند و به لبهای خویش مرا تمجید مینمایند، امّا دل خود را از من دور كردهاند و ترس ایشان از من وصیتی است كه از انسان آموختهاند؛
آنگاه صدقیا پادشاه فرستاده، او را آورد و پادشاه در خانه خود خفیةً از او سؤال نموده، گفت كه «آیا كلامی از جانب خداوند هست؟» ارمیا گفت: «هست و گفت به دست پادشاه بابل تسلیم خواهی شد.»
و در سال ششم در روز پنجم از ماه ششم،چون من در خانه خود نشسته بودم و مشایخ یهودا پیش من نشسته بودند، آنگاه دستخداوند یهوه در آنجا بر من فرود آمد.
و در روز دهم ماه دهم از سال نهم كلام خداوند بر من نازل شده، گفت:
و در روز دوازدهم ماه دهم از سال دهم كلام خداوند بر من نازل شده، گفت:
و در روز هفتم ماه اوّل از سال یازدهم، كلام خداوند بر من نازل شده، گفت:
و در روز اوّل ماه دوازدهم از سال دوازدهم واقع شد كه كلام خداوند بر من نازل شده، گفت:
در سال بیست و پنجم اسیری ما در ابتدای سال، در دهم ماه كه سال چهاردهم بعد از تسخیر شهر بوده، در همان روز دست خداوند بر من نازل شده، مرا به آنجا برد.
و بعد از سه روز، او را در هیکل یافتند که در میان معلّمان نشسته، سخنان ایشان را میشنود و از ایشان سؤال همیکرد.
و او را خواهری مریم نام بود که نزد پایهای عیسی نشسته، کلام او را میشنید.