نمازهای ساعتی

ساعت کنونی

دعای نیمه‌شب

در نیمه‌شب چشم‌به‌راه آمدن خداوند می‌ایستیم و دعای او را در جتسیمانی به یاد می‌آوریم.

دعای ربانی

پس شما به اینطور دعا کنید، ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدّس باد.

ملکوت تو بیاید. ارادهٔ تو چنانکه در آسمان است، بر زمین نیز کرده شود.

نان کفاف ما را امروز به ما بده.

و قرضهای ما را ببخش چنانکه ما نیز قرضداران خود را می‌بخشیم.

و ما را در آزمایش میاور، بلکه از شریر ما را رهایی ده. زیرا ملکوت و قوّت و جلال تا ابدالآباد از آن تو است، آمین.

دعای شکرگزاری

پس شما به اینطور دعا کنید، ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدّس باد.

ملکوت تو بیاید. ارادهٔ تو چنانکه در آسمان است، بر زمین نیز کرده شود.

نان کفاف ما را امروز به ما بده.

و قرضهای ما را ببخش چنانکه ما نیز قرضداران خود را می‌بخشیم.

و ما را در آزمایش میاور، بلکه از شریر ما را رهایی ده. زیرا ملکوت و قوّت و جلال تا ابدالآباد از آن تو است، آمین.

مزمور 50

خدا، خدا یهوه تکلّم می‌کند و زمین را از مَطْلَع آفتاب تا به مغربش می‌خواند.

از صهیون که کمال زیبایی است، خدا تجلّی نموده است.

خدای ما می‌آید و سکوت نخواهد نمود. آتش پیش روی او می‌بلعد و طوفان شدید گرداگرد وی خواهد بود.

آسمان را از بالا می‌خواند و زمین را، تا قوم خود را داوری کند،

مقدّسانِ مرا نزد من جمع کنید، که عهد را با من به قربانی بسته‌اند.

و آسمانها از انصاف او خبر خواهند داد، زیرا خدا خود داور است، سلاه.

ای قوم من بشنوتا سخن گویم، و ای اسرائیل تا برایت شهادت دهم که خدا، خدای تو من هستم.

دربارهٔٔ قربانی‌هایت تو را توبیخ نمی‌کنم و قربانی‌های سوختنیِ تو دائماً در نظر من است.

گوسالهای از خانهٔ تو نمی‌گیرم و نه بزی از آغل تو.

زیراکه جمیع حیوانات جنگلاز آن منند و بهایمی که بر هزاران کوه می‌باشند.

همهٔ پرندگان کوه‌ها را می‌شناسم و وحوش صحرا نزد من حاضرند.

اگر گرسنه می‌بودم تو را خبر نمی‌دادم، زیرا ربع مسکون و پُری آن از آن من است.

آیا گوشت گاوان را بخورم و خون بزها را بنوشم؟

برای خدا قربانی تشکر را بگذران، و نذرهای خویش را به حضرت اعلی وفا نما.

پس در روز تنگی مرا بخوان تا تو را خلاصی دهم و مرا تمجید بنمایی.

و امّا به شریر خدا می‌گوید، ترا چه کار است که فرایض مرا بیان کنی و عهد مرا به زبان خود بیاوری؟

چونکه تو از تأدیب نفرت داشته‌ای و کلام مرا پشتسر خود انداخته‌ای.

چون دزد را دیدی او را پسند کردی و نصیب تو با زناکاران است.

دهان خود را به شرارت گشوده‌ای و زبانت حیله را اختراع می‌کند.

نشسته‌ای تا به ضد برادر خود سخن رانی و دربارهٔٔ پسر مادر خویش غیبت گویی.

این را کردی و من سکوت نمودم. پس گمان بردی که من مثل تو هستم. لیکن تو را توبیخ خواهم کرد. و این را پیش نظر تو به ترتیب خواهم نهاد.

ای فراموشکنندگان خدا، در این تفکر کنید! مبادا شما را بدرم و رهاننده‌ای نباشد.

هر که قربانی تشکر را گذراند مرا تمجید می‌کند، و آنکه طریق خود را راست سازد، نجات خدا را به وی نشان خواهم داد.

سپس نمازگزار می‌گوید:

خدا، خدا یهوه تکلّم می‌کند و زمین را از مَطْلَع آفتاب تا به مغربش می‌خواند.

از صهیون که کمال زیبایی است، خدا تجلّی نموده است.

خدای ما می‌آید و سکوت نخواهد نمود. آتش پیش روی او می‌بلعد و طوفان شدید گرداگرد وی خواهد بود.

آسمان را از بالا می‌خواند و زمین را، تا قوم خود را داوری کند،

مقدّسانِ مرا نزد من جمع کنید، که عهد را با من به قربانی بسته‌اند.

و آسمانها از انصاف او خبر خواهند داد، زیرا خدا خود داور است، سلاه.

ای قوم من بشنوتا سخن گویم، و ای اسرائیل تا برایت شهادت دهم که خدا، خدای تو من هستم.

دربارهٔٔ قربانی‌هایت تو را توبیخ نمی‌کنم و قربانی‌های سوختنیِ تو دائماً در نظر من است.

گوسالهای از خانهٔ تو نمی‌گیرم و نه بزی از آغل تو.

زیراکه جمیع حیوانات جنگلاز آن منند و بهایمی که بر هزاران کوه می‌باشند.

همهٔ پرندگان کوه‌ها را می‌شناسم و وحوش صحرا نزد من حاضرند.

اگر گرسنه می‌بودم تو را خبر نمی‌دادم، زیرا ربع مسکون و پُری آن از آن من است.

آیا گوشت گاوان را بخورم و خون بزها را بنوشم؟

برای خدا قربانی تشکر را بگذران، و نذرهای خویش را به حضرت اعلی وفا نما.

پس در روز تنگی مرا بخوان تا تو را خلاصی دهم و مرا تمجید بنمایی.

و امّا به شریر خدا می‌گوید، ترا چه کار است که فرایض مرا بیان کنی و عهد مرا به زبان خود بیاوری؟

چونکه تو از تأدیب نفرت داشته‌ای و کلام مرا پشتسر خود انداخته‌ای.

چون دزد را دیدی او را پسند کردی و نصیب تو با زناکاران است.

دهان خود را به شرارت گشوده‌ای و زبانت حیله را اختراع می‌کند.

نشسته‌ای تا به ضد برادر خود سخن رانی و دربارهٔٔ پسر مادر خویش غیبت گویی.

این را کردی و من سکوت نمودم. پس گمان بردی که من مثل تو هستم. لیکن تو را توبیخ خواهم کرد. و این را پیش نظر تو به ترتیب خواهم نهاد.

ای فراموشکنندگان خدا، در این تفکر کنید! مبادا شما را بدرم و رهاننده‌ای نباشد.

هر که قربانی تشکر را گذراند مرا تمجید می‌کند، و آنکه طریق خود را راست سازد، نجات خدا را به وی نشان خواهم داد.

مزمور 133

اینک، چه خوش و چه دلپسند است که برادران به یکدلی با هم ساکن شوند.

مثل روغنِ نیکو بر سر است که به ریش فرود می‌آید، یعنی به ریش هارون که به دامن ردایش فرود می‌آید.

و مثل شبنم حرمون است که بر کوه‌های صهیون فرود می‌آید. زیرا که در آنجا خداوند برکت خود را فرموده است، یعنی حیات را تا ابدالآباد.

برخیزید، ای پسرانِ نور

برخیزید، ای پسرانِ نور 1

برخیزید، ای پسرانِ نور، تا خداوندِ قوّات را تسبیح گوییم، تا بر ما رحمت نهد و نجاتِ جان‌های ما را ارزانی فرماید. هنگامی که در پیشگاهت به تن می‌ایستیم، خوابِ غفلت را از خردهای ما بردار. ای خداوند، به ما بیداری ببخش تا دریابیم چگونه در هنگامِ دعا در پیشگاهت بایستیم، و تسبیح شایسته را به سوی تو به بالا بفرستیم، و آمرزشِ گناهانِ بسیارِ خود را بیابیم. (جلال بر تو، ای دوستدارِ انسان‌ها)

برخیزید، ای پسرانِ نور 2

«حال، ای همۀ خادمانِ خداوند، که در خانۀ خداوند، در صحن‌های خدای ما ایستاده‌اید، خداوند را متبارک بخوانید. در شب‌ها دست‌های خود را به سوی قدس برآورید، و خداوند را متبارک بخوانید. خداوند از صهیون که آسمان و زمین را آفرید، شما را برکت دهد.» (جلال بر تو، ای دوستدارِ انسان‌ها)

برخیزید، ای پسرانِ نور 3

«تمنا و عرضِ من نزد تو نزدیک گردد، ای خداوند؛ بر حسب کلامت مرا فهم بخش. درخواستِ من به حضورِ تو درآید، ای خداوند؛ بر وفق سخنت مرا زنده ساز. لب‌های من تسبیح فرو ریزد آنگاه که قوانینت را به من آموختی. زبانِ من سخن از فرامینِ تو گوید، زیرا همۀ اوامرِ تو عادلانه است. دستِ تو برای نجاتم باشد، زیرا که فرایضِ تو را مشتاق بوده‌ام. ای خداوند، به رستگاریِ تو مشتاق بوده‌ام و شریعتِ تو تلاوتِ من است. جانم زنده باد تا تو را بستایم و احکامِ تو مرا یاری دهد. گمراه شدم همچون گوسفندِ گم‌شده؛ بندۀ خود را بطلب، زیرا فرایضِ تو را فراموش نکرده‌ام.»

جلال بر پدر و پسر و روح‌القدس، اکنون و همه وقت و تا دهرِ دهرها. آمین. جلال بر پدر و پسر و روح‌القدس، از اکنون تا جمیعِ اعصارِ اعصار، همگی. آمین. جلال بر تو، ای دوستدارِ انسان‌های نیکو. سلام بر مادرت باکره، با همۀ قدیسانت. جلال بر تو، ای ثالوثِ قدوس؛ بر ما رحم کن.

«خدا برخیزد و همۀ دشمنانش متفرق شوند، و همۀ مبغضانِ نامِ قدوسِ او از حضورش بگریزند. اما قومِ تو به برکت باشند، هزاران هزار و ربوات ربوات، که ارادۀ تو را به‌جا می‌آورند. ای خداوند، لب‌های مرا بگشا تا دهانم تسبیحِ تو را بیان کند.» آمین. هللویا.

آغاز دعا

مزمور 3

ای خداوند دشمنانم چه بسیار شده‌اند.بسیاری به ضد من برمی‌خیزند.

بسیاری برای جان من می‌گویند، بجهت او در خدا خلاصی نیست. سلاه.

لیکن تو ای خداوند گرداگرد من سپر هستی، جلال من و فرازندهٔ سر من.

به آواز خود نزد خداوند می‌خوانم و مرا از کوه مقدّس خود اجابت می‌نماید. سلاه.

و امّا من خسبیده، به خواب رفتم و بیدار شدم زیرا خداوند مرا تقویّت می‌دهد.

از کرورهای مخلوق نخواهم ترسید که گرداگرد من صف بسته‌اند.

ای خداوند، برخیز! ای خدای من، مرا برهان! زیرا بر رخسار همهٔٔ دشمنانم زدی؛ دندانهای شریران را شکستی.

نجات از آن خداوند است و برکت تو بر قوم تو می‌باشد. سلاه.

مزمور 6

ای خداوند، مرا در غضب خود توبیخ منما و مرا در خشم خویش تأدیب مکن!

ای خداوند، بر من کرم فرما زیرا که پژمرده‌ام! ای خداوند، مرا شفا ده زیرا که استخوانهایم مضطرب است،

و جان من بشدت پریشان است. پس تو ای خداوند، تا به کی؟

ای خداوند، رجوع کن و جانم را خلاصی ده! به رحمت خویش مرا نجات بخش!

زیرا که در موت ذکر تو نمی‌باشد! در هاویه کیست که تو را حمد گوید؟

از نالهٔ خود وامانده‌ام! تمامی شب تختخواب خود را غرق می‌کنم، و بستر خویش را به اشکها تر می‌سازم!

چشم من از غصه کاهیده شد و به‌سبب همهٔٔ دشمنانم تار گردید.

ای همهٔٔ بدکاران از من دور شوید، زیرا خداوند آواز گریهٔٔ مرا شنیده است!

خداوند استغاثهٔ مرا شنیده است. خداوند دعای مرا اجابت خواهد نمود.

همهٔٔ دشمنانم به شدت خجل و پریشان خواهند شد. روبرگردانیده، ناگهان خجل خواهند گردید.

مزمور 12

ای خداوند نجات بده زیرا که مرد مقدّس نابود شده است و امناء از میان بنی‌آدم نایاب گردیده‌اند!

همه به یکدیگر دروغ می‌گویند؛ به لبهای چاپلوس و دل منافق سخن می‌رانند.

خداوند همهٔٔ لبهای چاپلوس را منقطع خواهد ساخت، و هر زبانی را که سخنان تکبرآمیز بگوید،

که می‌گویند، به زبان خویش غالب می‌آییم. لبهای ما با ما است. کیست که بر ما خداوند باشد؟

خداوند می‌گوید، به‌سبب غارت مسکینان و نالهٔ فقیران، الآن برمی‌خیزم و او را در نجاتی که برای آن آه می‌کشد، برپا خواهم داشت.

کلام خداوند کلام طاهر است، نقرهٔ مصفای در قالِ زمین که هفت مرتبه پاک شده است.

تو ای خداوند ایشان را محافظت خواهی نمود؛ از این طبقه و تا ابدالآباد محافظت خواهی فرمود.

شریران به هر جانب می‌خرامند، وقتی که خباثت در بنی‌آدم بلند می‌شود.

مزمور 69

خدایا مرا نجات ده! زیرا آبها به جان من درآمده است.

در خَلاب ژرف فرو رفته‌ام، جایی که نتوان ایستاد. به آبهای عمیق درآمده‌ام و سیل مرا می‌پوشاند.

از فریاد خود خسته شده‌ام و گلوی من سوخته و چشمانم از انتظار خدا تار گردیده است.

آنانی که بی‌سبب از من نفرت دارند، از مویهای سرم زیاده‌اند و دشمنانِ ناحقِ من که قصد هلاکت من دارند زورآورند. پس آنچه نگرفته بودم، رد کردم.

ای خدا، تو حماقت مرا می‌دانی و گناهانم از تو مخفی نیست.

ای خداوند یهوه صبایوت، منتظرین تو به‌سبب من خجل نشوند. ای خدای اسرائیل، طالبان تو به‌سبب من رسوا نگردند.

زیرا به خاطر تو متحمل عار گردیده‌ام و رسوایی روی من، مرا پوشیده است.

نزد برادرانم اجنبی شده‌ام و نزد پسران مادر خود غریب.

زیرا غیرت خانهٔ تو مرا خورده است و ملامتهای ملامتکنندگان تو بر من طاری گردیده.

روزه داشته، جان خود را مثل اشک ریختهام. و این برای من عار گردیده است.

پلاس را لباس خود ساخته‌ام و نزد ایشان ضربالمثل گردیده‌ام.

دروازه نشینان دربارهٔٔ من حرف می‌زنند و سرود می‌گساران گشته‌ام.

و امّا من، ای خداوند دعای خود را در وقت اجابت نزد تو می‌کنم. ای خدا در کثرت رحمانیت خود و راستیِ نجات خود مرا مستجاب فرما.

مرا از خَلاب خلاصی ده تا غرق نشوم و از نفرتکنندگانم و از ژرفیهای آب رستگار شوم.

مگذار که سَیَلان آب مرا بپوشاند و ژرفی مرا ببلعد و هاویه دهان خود را بر من ببندد.

ای خداوند مرا مستجاب فرما زیرا رحمت تو نیکوست. به کثرت رحمانیتت بر من توجه نما،

و روی خود را از بنده‌ات مپوشان زیرا در تنگی هستم. مرا بزودی مستجاب فرما.

به جانم نزدیک شده، آن را رستگار ساز. به‌سبب دشمنانم مرا فدیه ده.

تو عار و خجالت و رسوایی مرا می‌دانی و جمیع خصمانم پیش نظر تواند.

عار، دلِ مرا شکسته است و به شدت بیمار شده‌ام. انتظار مُشْفِقی کشیدم، ولی نبود و برای تسلیدهندگان، امّا نیافتم.

مرا برای خوراک زردآب دادند و چون تشنه بودم مرا سرکه نوشانیدند.

پس مائدهٔ ایشان پیش روی ایشان تله باد و چون مطمئن هستند، دامی باشد.

چشمان ایشان تار گردد تا نبینند و کمرهای ایشان را دائماً لرزان گردان.

خشم خود را بر ایشان بریز و سورت غضب تو ایشان را دریابد.

خانه‌های ایشان مخروبه گردد و در خیمه‌های ایشان هیچ‌کس ساکن نشود.

زیرا برکسی که تو زده‌ای جفا می‌کنند و دردهای کوفتگان تو را اعلان می‌نمایند.

گناه بر گناه ایشان مزید کن و در عدالت تو داخل نشوند.

از دفتر حیات محوشوند و با صالحین مرقوم نگردند.

و امّا من، مسکین و دردمند هستم. پس ای خدا، نجات تو مرا سرافراز سازد.

و نام خدا را با سرود تسبیح خواهم خواند و او را با حمد تعظیم خواهم نمود.

و این پسندیدهٔ خدا خواهد بود، زیاده از گاو و گوسالهای که شاخها و سمها دارد.

حلیمان این را دیده، شادمان شوند، و ای طالبان خدا دل شما زنده گردد،

زیرا خداوند فقیران را مستجاب می‌کند و اسیران خود را حقیر نمی‌شمارد.

آسمان و زمین او را تسبیح بخوانند. آبها نیز و آنچه در آنها می‌جنبد.

زیرا خدا صهیون را نجات خواهد داد و شهرهای یهودا را بنا خواهد نمود تا در آنجا سکونت نمایند و آن را متصرف گردند.

و ذریت بندگانش وارث آن خواهند شد و آنانی که نام او را دوست دارند، در آن ساکن خواهند گردید.

مزمور 85

ای خداوند از زمین خود راضی شده‌ای. اسیریِ یعقوب را باز آورده‌ای.

عصیان قوم خود را عفو کرده‌ای. تمامیِ گناهان ایشان را پوشانیده‌ای، سلاه.

تمامیِ غضب خود را برداشته و از حدت خشم خویش رجوع کرده‌ای.

ای خدای نجات ما، ما را برگردان و غیظ خود را از ما بردار.

آیا تا به ابد با ما غضبناک خواهی بود؟ و خشم خویش را نسلاً بعد نسل طول خواهی داد؟

آیا برگشته ما را حیات نخواهی داد تا قوم تو در تو شادی نمایند؟

ای خداوند رحمت خود را بر ما ظاهر کن و نجات خویش را به ما عطا فرما.

آنچه خدا یهوهمی‌گوید خواهم شنید زیرا به قوم خود و به مقدّسان خویش به سلامتی خواهد گفت تا بسوی جهالت برنگردند.

یقیناً نجات او به ترسندگان او نزدیک است تا جلال در زمین ما ساکن شود.

رحمت و راستی با هم ملاقات کرده‌اند. عدالت و سلامتی یکدیگر را بوسیده‌اند.

راستی از زمین خواهد رویید و عدالت از آسمان خواهد نگریست.

خداوند نیز چیزهای نیکو را خواهد بخشید و زمین ما محصول خود را خواهد داد.

عدالت پیش روی او خواهد خرامید و آثار خود را طریقی خواهد ساخت.

مزمور 90

ای خداوند مسکن ما تو بوده‌ای، در جمیع نسلها،

قبل از آنکه کوه‌ها به وجود آید و زمین و ربع مسکون را بیافرینی. از ازل تا به ابد تو خدا هستی.

انسان را به غباربرمی‌گردانی، و می‌گویی ای بنی‌آدم رجوع نمایید.

زیرا که هزار سال در نظر تو مثل دیروز است که گذشته باشد و مثل پاسی از شب.

مثل سیلاب ایشان را رُفتْهای و مثل خواب شده‌اند. بامدادان مثل گیاهی که می‌روید.

بامدادان می‌شکُفَدْ و می‌روید. شامگاهان بریده و پژمرده می‌شود.

زیرا که در غضب تو کاهیده می‌شویم و در خشم تو پریشان می‌گردیم.

چونکه گناهان ما را در نظر خود گذارده‌ای و خفایای ما را در نور روی خویش.

زیرا که تمام روزهای ما در خشم تو سپری شد و سالهای خود را مثل خیالی بسر برده‌ایم.

ایّام عمر ما هفتاد سال است و اگر از بُنیه، هشتاد سال باشد. لیکن فخر آنها محنت و بطالت است زیرا به زودی تمام شده، پرواز می‌کنیم.

کیست که شدت خشم تو را می‌داند و غضب تو را چنانکه از تو می‌باید ترسید؟

ما را تعلیم ده تا ایام خود را بشماریم تا دل خردمندی را حاصل نماییم.

رجوع کن ای خداوند ! تا به کی؟ و بر بندگان خود شفقت فرما.

صبحگاهان ما را از رحمت خود سیر کن تا تمامیِ عمر خود ترنم و شادی نماییم.

ما را شادمان گردان به عوض ایّامی که ما را مبتلا ساختی و سالهایی که بدی را دیده‌ایم.

اعمال تو بر بندگانت ظاهر بشود و کبریایی تو بر فرزندان ایشان.

جمال خداوند خدای ما بر ما باد و عمل دستهای ما را بر ما استوار ساز! عمل دستهای ما را استوار گردان!

مزمور 116

خداوند را محبّت می‌نمایم زیرا که آواز من و تضّرع مرا شنیده است.

زیرا که گوش خود را به من فرا داشته است، پس مدّت حیات خود، او را خواهم خواند.

ریسمانهای موت مرا احاطه کرد و تنگیهای هاویه مرا دریافت، تنگی و غم پیدا کردم.

آنگاه نام خداوند را خواندم. آه ای خداوند جان مرا رهایی ده!

خداوند رئوف و عادل است و خدای ما رحیم است.

خداوند ساده دلان را محافظت می‌کند. ذلیل بودم و مرا نجات داد.

ای جان من به آرامی خود برگرد، زیرا خداوند به تو احسان نموده است.

زیرا که جان مرا از موت خلاصی دادی و چشمانم را از اشک و پایهایم را از لغزیدن.

به حضور خداوند سالک خواهم بود، در زمین زندگان.

ایمان آوردم پس سخن گفتم. من بسیار مستمند شدم.

در پریشانی خود گفتم که جمیع آدمیان دروغگویند.

خداوند را چه ادا کنم، برای همهٔ احسانهایی که به من نموده است؟

پیاله نجات را خواهم گرفت و نام خداوند را خواهم خواند.

نذرهای خود را به خداوند ادا خواهم کرد، به حضور تمامی قوم او.

موت مقدّسان خداوند در نظر وی گرانبها است.

آه ای خداوند، من بندهٔ تو هستم! من بندهٔ تو و پسر کنیز تو هستم. بندهای مرا گشوده‌ای!

قربانی‌های تشکر نزد تو خواهم گذرانید و نام خداوند را خواهم خواند.

نذرهای خود را به خداوند ادا خواهم کرد، به حضور تمامی قوم وی،

در صحنهای خانهٔ خداوند، در اندرون تو ای اورشلیم. هلّلویاه!

مزمور 117

ای جمیع امّت‌ها خداوند را تسبیحبخوانید! ای تمامی قبایل! او را حمد گویید!

زیرا که رحمت او بر ما عظیم است و راستی خداوند تا ابدالآباد. هلّلویاه!

مزمور 118 (I)

خداوند را حمد گویید زیرا که نیکوست و رحمت او تا ابدالآباد است.

اسرائیل بگویند که رحمت او تا ابدالآباد است.

خاندان هارون بگویند که رحمت او تا ابدالآباد است.

ترسندگان خداوند بگویند که رحمت او تا ابدالآباد است.

در تنگی یاه را خواندم. یاه مرا اجابت فرموده، در جای وسیع آورد.

خداوند با من است، پس نخواهم ترسید. انسان به من چه تواند کرد؟

خداوند برایم از مددکاران من است. پس من بر نفرت کنندگان خود آرزوی خویش را خواهم دید.

به خداوند پناه بردن بهتر است از توکّل نمودن بر آدمیان.

به خداوند پناه بردن بهتراست از توکّل نمودن بر امیران.

جمیع امّت‌ها مرا احاطه کردند، لیکن به نام خداوند ایشان را هلاک خواهم کرد.

مرا احاطه کردند و دور مرا گرفتند، لیکن به نام خداوند ایشان را هلاک خواهم کرد.

مثل زنبورها مرا احاطه کردند و مثل آتش خارها خاموش شدند. زیرا که به نام خداوند ایشان را هلاک خواهم کرد.

بر من سخت هجوم آوردی تا بیفتم، لیکن خداوند مرا اعانت نمود.

خداوند قوّت و سرود من است و نجات من شده است.

آواز ترنّم و نجات در خیمه‌های عادلان است. دست راست خداوند با شجاعت عمل می‌کند.

دست راست خداوند متعال است. دست راست خداوند با شجاعت عمل می‌کند.

نمی‌میرم، بلکه زیست خواهم کرد و کارهای یاه را ذکر خواهم نمود.

یاه مرا به شدت تنبیه نموده، لیکن مرا به موت نسپرده است.

دروازه‌های عدالت را برای من بگشایید! به آنها داخل شده، یاه را حمد خواهم گفت.

دروازه خداوند این است. عادلان بدان داخل خواهند شد.

تو را حمد می‌گویم زیرا که مرا اجابت فرموده و نجات من شده‌ای.

سنگی را که معماران رد کردند، همان سر زاویه شده است.

این از جانب خداوند شده و در نظر ما عجیب است.

این است روزی که خداوند ظاهر کرده است. درآن وجد و شادی خواهیم نمود.

آه ای خداوند نجات ببخش! آه ای خداوند سعادتعطا فرما!

متبارک باد او که به نام خداوند می‌آید. شما را از خانهٔ خداوند برکت می‌دهیم.

یهوّه خدایی است که ما را روشن ساخته است. ذبیحه را به ریسمانها بر شاخهای قربانگاه ببندید.

تو خدای من هستی تو، پس تو را حمد می‌گویم. خدای من، تو را متعال خواهم خواند.

خداوند را حمد گویید زیرا که نیکوست و رحمت او تا ابدالآباد است.

(مزمورِ یکصد و هجدهم)

(1) «خوشا به حالِ کسانی که در راه خود بی‌عیب‌اند، و در شریعتِ خداوند سالک می‌باشند. خوشا به حالِ آنان که شهاداتِ او را نگاه می‌دارند و او را از دل می‌طلبند؛ زیرا بدکاران نخواستند که در راه‌های او سالک باشند. تو امر فرموده‌ای که فرایضت را به‌غایت نگاه دارند. کاش طرقِ من در نگاه‌داشتنِ احکامِ تو استوار گردد! آنگاه شرمسار نخواهم شد وقتی به تمامیِ اوامرِ تو نظر اندازم. تو را به راستیِ دل شکر خواهم گفت چون احکامِ عدالتت را آموختم. احکامِ تو را نگاه خواهم داشت؛ پس مرا مطرود مساز تا به نهایت.» (ذكصاسی فیلا نیثروپی: جلال بر تو، ای دوستدارِ انسان‌ها Doxa ci Vilan`;rwpe)

(2) «جوان راهِ خود را به چه پاک سازد؟ به نگاه‌داشتنِ سخنانِ تو. با تمامیِ دل خود تو را طلبیدم؛ از فرایضِ تو مرا دور مساز. سخنانت را در دلِ خود پنهان نمودم تا به تو گناه نورزم. متبارک هستی تو، ای خداوند؛ احکامِ خود را به من بیاموز. به لب‌های خود جملۀ احکامِ دهانِ تو را بیان نمودم، و به راهِ شهاداتِ تو شاد بودم، چنان‌که به هر ثروت. در فرایضت تأمل خواهم کرد و در راه‌هایت تفکر خواهم نمود. در فرایضت زمزمه خواهم نمود و کلامت را فراموش نخواهم کرد.» (ذكصاسی فیلا نیثروپی: جلال بر تو، ای دوستدارِ انسان‌ها Doxa ci Vilan`;rwpe)

(3) «بندۀ خود را پاداش ده تا زنده باشم و سخنانت را نگاه دارم. چشمانم را بگشا تا عجایبِ شریعتت را ببینم. من در زمین غریبم؛ فرایضت را از من مخفی مدار. جانم در هر وقت مشتاقِ احکامِ تو است. متکبّرانِ ملعون را که از فرایضت منحرف شدند، توبیخ نمودی. عار و ننگ را از من دور کن، زیرا شهاداتِ تو را طلبیدم. روسایان نشستند و بر من سخن راندند؛ اما بندۀ تو در احکامِ تو تفکر می‌نمود. زیرا شهاداتِ تو درسِ من است و فرایضت مشورتِ من.» (ذكصاسی فیلا نیثروپی: جلال بر تو، ای دوستدارِ انسان‌ها Doxa ci Vilan`;rwpe)

(4) «جانم به خاک ملازم شد؛ کلامت را بر حسبِ وعده‌ات مرا زنده ساز. راه‌های خود را بازگفتم و مرا اجابت نمودی؛ احکامِ خود را به من بیاموز. طریقِ عدالتت را به من بفهمان تا در عجایبِ تو تأمل نمایم. جانم از حزن پژمرده شد؛ مرا بر حسبِ کلامت استوار ساز. طریقِ کذب را از من دور کن و به شریعتت بر من ترحّم فرما. راهِ حق را اختیار نمودم و احکامِ تو را فراموش نکردم. به شهاداتت ملازم شدم؛ ای خداوند، مرا خجل مساز. در طریقِ فرایضت شتافتم هنگامی که دلم را گسترش دادی.» (ذكصاسی فیلا نیثروپی: جلال بر تو، ای دوستدارِ انسان‌ها Doxa ci Vilan`;rwpe)

(5) «برای من ای خداوند در طریقِ احکامِ خویش شریعتی بگذار تا آن را دائماً پیروی کنم. مرا بفهمان تا شریعتت را بجویم و آن را با تمامیِ دل خود نگاه دارم. مرا در سبیلِ فرایضت هدایت کن، زیرا که آن را دوست می‌دارم. دلم را به جانبِ شهاداتت خم کن، نه به سوی ظلم. چشمانم را بازگردان تا به باطل ننگرند؛ و مرا در طریق‌هایت زنده ساز. کلامت را برای بندۀ خود در ترسِ خود استوار ساز. عاری را که از آن بیمناک بودم از من دور کن، زیرا احکامِ تو نیکوست. اینک فرایضت را مشتاق شده‌ام؛ مرا به عدالتت زنده ساز.» (ذكصاسی فیلا نیثروپی: جلال بر تو، ای دوستدارِ انسان‌ها Doxa ci Vilan`;rwpe)

(6) «ای خداوند، رحمت و نجاتت موافقِ کلامت بر من آید. آنگاه پاسخِ طعنه‌زننده‌ام را خواهم داد، زیرا به سخنانِ تو توکل دارم. سخنِ حق را از دهانم مگیر، زیرا به احکامِ تو توکل نهاده‌ام. و شریعتت را دائماً نگاه خواهم داشت، تا ابد و تا به دهرِ دهر. و در وسعت خواهم خرامید، زیرا که فرایضت را طلبیدم. و در نزدِ پادشاهان از شهاداتِ تو سخن خواهم گفت و شرمسار نخواهم شد. و در فرایضت که سخت دوستشان می‌دارم، زمزمه خواهم نمود. و دست‌هایم را به سوی فرایضت که آن‌ها را بسی دوست می‌دارم، برخواهم داشت و در احکامِ تو تفکر خواهم نمود.» (ذكصاسی فیلا نیثروپی: جلال بر تو، ای دوستدارِ انسان‌ها Doxa ci Vilan`;rwpe)

(7) «کلامت را که مرا بر آن امیدوار ساختی به یاد آور؛ این است تسلایِ من در مذلتِ من، زیرا سخنت مرا زنده ساخت. متکبّران تا به‌حدّ از شریعت تجاوز نمودند؛ اما من از شریعت تو منحرف نشدم. ای خداوند، احکامِ قدیمِ تو را به یاد آوردم و تسلّی یافتم. اندوه بر من مستولی شد از بهرِ گناهکارانی که شریعتِ تو را ترک نمودند. احکامِ تو برای من در منزلِ غربتم مزامیر بود. در شب نامِ تو را، ای خداوند، یاد کردم و شریعتت را نگاه داشتم. این به من رسید از آن رو که احکامِ تو را طلبیدم.» (ذكصاسی فیلا نیثروپی: جلال بر تو، ای دوستدارِ انسان‌ها Doxa ci Vilan`;rwpe)

(8) «نصیبِ من تو هستی، ای خداوند؛ گفتم که فرایضت را نگاه دارم. رویِ تو را به تمامیِ دل خود التماس نمودم؛ بر من ترحّم فرما بر حسبِ کلامت. راه‌های خود را تفکر نمودم و قدم‌هایم را به سوی شهاداتت بازگردانیدم. مهیا شدم و در نگاه داشتنِ فرایضت تعلّل نورزیدم. طناب‌های گناهکاران بر من پیچیده شد؛ اما شریعتت را فراموش نکردم. در نصفِ شب برای حمدت برخاستم، بر احکامِ عدالتت. رفاقت دارم با هر که از تو می‌ترسد و فرایضت را نگاه دارد. ای خداوند، زمین از رحمتِ تو پر است؛ عدالتت را به من بیاموز.» (ذكصاسی فیلا نیثروپی: جلال بر تو، ای دوستدارِ انسان‌ها Doxa ci Vilan`;rwpe)

(9) «نیکویی به بندۀ خود کردی، ای خداوند، بر حسبِ کلامت؛ نیکویی و تأدیب و معرفت به من بیاموز، زیرا به فرایضت ایمان آورده‌ام. قبل از آن‌که ذلیل شوم، سستی ورزیدم؛ از این رو کلامت را نگاه داشتم. تو نیکو هستی و نیکویی می‌نمایی؛ احکامِ خود را به من بیاموز. ستمِ متکبّران بر من بسیار شد؛ اما من به تمامیِ دل خود فرایضت را طلب می‌کنم. دلِ ایشان مانند شیر خمیر شد؛ اما من در شریعتت زمزمه می‌کنم. برای من نیکو بود که ذلیل گردیدم، تا احکامِ تو را بیاموزم. شریعتِ دهانِ تو برای من از هزارها زر و سیم بهتر است.» (ذكصاسی فیلا نیثروپی: جلال بر تو، ای دوستدارِ انسان‌ها Doxa ci Vilan`;rwpe)

(10) «دستانت مرا ساخت و شکل داد؛ مرا بفهمان تا فرایضت را بیاموزم. ترسندگانِ تو مرا ببینند و شاد شوند، زیرا بر کلامت توکل داشتم. دانستم، ای خداوند، که احکامِ تو عادلانه است و بر حق مرا ذلیل ساختی. پس رحمتت موافقِ کلامت بر من آید تا مرا تسلّی دهد. رأفت‌هایت بر من آید تا زنده شوم، زیرا شریعتت درسِ من است. متکبّران بگذار خجل شوند، زیرا بی‌سبب بر من ظلم کردند؛ اما من در فرایضت مشغول بوده‌ام. ترسندگانِ تو و آشنایانِ عجایبِ تو به من بازگردند. دلِ من در عدالتِ تو بی‌عیب باشد، تا خجل نشوم.» (ذكصاسی فیلا نیثروپی: جلال بر تو، ای دوستدارِ انسان‌ها Doxa ci Vilan`;rwpe)

(11) «جانم مشتاقِ نجاتِ تو است و بر کلامت توکل کرده‌ام. چشمانم از انتظارِ سخنانت خسته شد که می‌گویند: کی مرا تسلّی خواهی داد؟ چون مشکی در یخ شدم و احکامِ تو را فراموش نکردم. ایامِ بندۀ تو چند است؟ کی بر آزارندگانِ من حکمی به نفعم جاری خواهی ساخت؟ مخالفانِ شریعت با من به سخنِ یاوه سخن گفتند؛ اما نه مانند شریعتِ تو، ای خداوند، زیرا که همۀ فرایضِ تو حق است. به ظلم مرا تعاقب کردند؛ مرا یاری ده. نزدیک بود که مرا بر زمین نابود کنند؛ اما من فرایضت را ترک نکردم. بر حسب رحمتت مرا زنده ساز، تا شهاداتِ دهانِ تو را نگاه دارم.» (ذكصاسی فیلا نیثروپی: جلال بر تو، ای دوستدارِ انسان‌ها Doxa ci Vilan`;rwpe)

(12) «ای خداوند، کلامِ تو تا ابد در آسمان ثابت است، و تا نسل و نسل امانتِ تو. زمین را بنیاد نهادی و پایدار است. و روز نیز به حکمِ تو برقرار است؛ زیرا همۀ چیزها بندهٔ تو هستند. اگر شریعتت تلاوتِ من نمی‌بود، در مذلتم هلاک می‌شدم. فرایضت را تا ابد فراموش نخواهم کرد، زیرا که به‌واسطۀ آن‌ها زنده‌ام ساختی. من از آنِ توام؛ مرا نجات ده، زیرا فرایضت را طلبیده‌ام. گناهکاران مرا انتظار کشیدند تا هلاک کنند؛ اما شهاداتِ تو را فهمیدم. برای هر کمالی پایانی دیدم؛ اما فرایضِ تو بسیار وسیع است.» (ذكصاسی فیلا نیثروپی: جلال بر تو، ای دوستدارِ انسان‌ها Doxa ci Vilan`;rwpe)

(13) «ای خداوند، نامِ تو محبوب است و تمامِ روز تلاوتِ من. فرایضت مرا از دشمنانم داناتر ساخت، زیرا تا ابد از آنِ من است. از همۀ معلمانم بیش فهمیدم، زیرا شهاداتِ تو درسِ من است. از مشایخ بیشتر فهمیدم، زیرا فرایضت را طلبیدم. پای‌هایم را از هر راهِ بد بازداشتم تا کلامت را نگاه دارم. از احکامِ تو منحرف نشدم، زیرا تو برای من شریعت نهادی. چه شیرین است سخنانت در کامِ من، از عسل و شهد در دهانم بهتر. از فرایضت فهم یافتم؛ از این رو هر راهِ ظلم را نفرت دارم. (زیرا تو برای من شریعت نهادی.)» (ذكصاسی فیلا نیثروپی: جلال بر تو، ای دوستدارِ انسان‌ها Doxa ci Vilan`;rwpe)

(14) «کلامِ تو چراغ برای پای من و نور برای سبیلِ من است. قسم خوردم و برقرار داشتم که احکامِ عدالتت را نگاه دارم. به‌غایت ذلیل شدم؛ مرا بر حسب کلامت زنده ساز. نذوراتِ دهانِ مرا بپذیر، ای خداوند، و احکامِ خود را به من بیاموز. جانم دایماً در کفِ من است، اما شریعتت را فراموش نکردم. گناهکاران برای من دام نهادند؛ ولی از فرایضت منحرف نشدم. شهاداتت را تا ابد به میراث برداشتم، زیرا که شادیِ دلِ من است. دلِ خود را متمايل ساختم تا عدالتِ تو را تا ابد به‌سببِ پاداش به‌جا آورم.» (ذكصاسی فیلا نیثروپی: جلال بر تو، ای دوستدارِ انسان‌ها Doxa ci Vilan`;rwpe)

(15) «متجاوزانِ شریعت را نفرت دارم و شریعتِ تو را محبت. زیرا تو مددکار و نصیرِ من هستی؛ و بر کلامت توکل داشته‌ام. ای شریران، از من دور شوید تا فرایضِ خدای خود را بجویم. مرا بر حسبِ کلامت استوار ساز تا زنده باشم و امیدِ من را خجل مساز. مرا یاری ده تا نجات یابم و دائماً در فرایضت درس بخوانم. همۀ آنانی را که از فرایضت منحرف شدند، دور انداختی، زیرا فکر ایشان ظلم است. همۀ گناهکارانِ زمین را چون زنگِ آهن محسوب داشتی؛ از این رو شهاداتت را دائماً دوست داشتم. خوفِ تو را در تنِ من محکم ساز، زیرا از احکامِ تو ترسانم.» (ذكصاسی فیلا نیثروپی: جلال بر تو، ای دوستدارِ انسان‌ها Doxa ci Vilan`;rwpe)

(16) «حکم و عدالت را به‌جا آوردم؛ مرا به آزارندگانم تسلیم مکن. برای بندۀ خود ضامنِ نیکویی باش تا متکبّران بر من تسلّط نیابند. چشمانم از انتظارِ نجاتت و قولِ عدالتت پژمرده شد. با بندۀ خود بر حسبِ رحمتت عمل کن و احکامِ خود را به من بیاموز. بندۀ توام؛ مرا بفهمان تا شهاداتت را بدانم. زمانی است که برای خداوند کار کنند، زیرا شریعتِ تو را باطل کردند. از این رو فرایضت را بیش از طلا و جواهر محبت داشتم. و از این رو خود را در برابرِ تمامیِ فرایضت راست داشتم و هر راهِ ظلم را نفرت داشتم.» (ذكصاسی فیلا نیثروپی: جلال بر تو، ای دوستدارِ انسان‌ها Doxa ci Vilan`;rwpe)

(17) «شهاداتت عجیب است؛ از این رو جانم آن‌ها را حفظ می‌کند. کشفِ سخنانت روشنایی می‌بخشد و خردسالان را فهم می‌دهد. دهانم را گشودم و نفس کشیدم، زیرا فرایضت را مشتاق بودم. به من نظر افکن و بر من ترحّم فرما، چنان‌که بر دوستدارانِ نامت می‌کنی. قدم‌هایم را بر حسب کلامت استوار ساز و هیچ گناهی بر من تسلّط نیابد. مرا از ظلمِ انسان‌ها رهایی ده تا فرایضت را نگاه دارم. رویِ خود را بر بندۀ خود برافروز و احکامِ خود را به من بیاموز. چشمانم آب‌ها را به نهرها جاری ساخت، زیرا آن‌ها شریعتِ تو را نگاه نداشتند.» (ذكصاسی فیلا نیثروپی: جلال بر تو، ای دوستدارِ انسان‌ها Doxa ci Vilan`;rwpe)

(18) «ای خداوند، تو عادل هستی و احکامِ تو راست است. عدالت و راستی را به‌وفور فرمان دادی که همان شهاداتِ تو است. غیرتِ خانۀ تو مرا خورده است، زیرا دشمنانم فرایضت را فراموش کرده‌اند. سخنت سخت خالص است و بندۀ تو آن را دوست می‌دارد. من کوچک و مطرودم، اما احکامِ تو را فراموش نکردم. عدالتِ تو عدالتِ جاودانی است و کلامت حق است. تنگی و زحمت مرا فرا گرفته است، اما فرایضت درسِ من است. شهاداتت عدالتِ جاودانی است؛ مرا بفهمان تا زنده باشم.» (ذكصاسی فیلا نیثروپی: جلال بر تو، ای دوستدارِ انسان‌ها Doxa ci Vilan`;rwpe)

(19) «از تمامیِ دل خود فریاد برآوردم؛ مرا اجابت کن، ای خداوند؛ زیرا احکامِ تو را می‌طلبم. نزد تو فریاد زدم؛ مرا نجات ده تا شهاداتت را نگاه دارم. پیش از دمِ صبح برخاستم و فریاد زدم و بر سخنت امید بستم. چشمانم پیش از اوقاتِ سحر بیدار شد تا در سخنانت تأمل کنم. صدای مرا بر حسبِ رحمتت بشنو، ای خداوند؛ بر حسبِ احکامَت مرا زنده ساز. آنانی که مرا پی می‌گیرند به شرارت نزدیک شدند؛ و از شریعتت دور گشتند. تو نزدیک هستی، ای خداوند، و همۀ فرایضت حق است. از ابتدا از شهاداتت دانستم که آن‌ها را تا ابد بنیاد نهاده‌ای.» (ذكصاسی فیلا نیثروپی: جلال بر تو، ای دوستدارِ انسان‌ها Doxa ci Vilan`;rwpe)

(20) «به مذلّتِ من نظاره کن و مرا رهایی ده، زیرا شریعتت را فراموش نکرده‌ام. دعویِ مرا داوری کن و مرا نجات ده؛ بر حسب کلامت مرا زنده ساز. نجات از گناهکاران دور است، زیرا احکامِ تو را نطلبیدند. رحمت‌هایت بسیار است، ای خداوند؛ بر حسبِ احکامَت مرا زنده ساز. آزار دهندگان و محزون‌کنندگانِ من بسیارند، اما از شهاداتت منحرف نشدم. خطاکاران را دیدم و محزون گردیدم، زیرا سخنانت را نگاه نداشتند. بنگر، ای خداوند، زیرا فرایضت را دوست می‌دارم؛ موافقِ رحمتت مرا زنده ساز. سرآغازِ کلامت حق است و تمامیِ احکامِ عدالتت تا ابد باقی است.» (ذكصاسی فیلا نیثروپی: جلال بر تو، ای دوستدارِ انسان‌ها Doxa ci Vilan`;rwpe)

(21) «سروران بی‌سبب مرا تعقیب نمودند، و دلِ من از سخنانت هراسان شد. من به کلامت چنان شادی می‌کنم، چون کسی که غنایمِ بسیار یافته باشد. ظلم را نفرت داشتم و آن را مکروه شمردم؛ اما شریعتت را دوست داشتم. هفت بار در روز تو را بر احکامِ عدالتت تسبیح گفتم. سلامتیِ عظیم است برای آنانی که نامِ تو را دوست می‌دارند و برای ایشان لغزشی نیست. ای خداوند، نجاتِ تو را انتظار کشیدم و فرایضت را دوست داشتم. جانم شهاداتت را نگاه داشت و آن‌ها را سخت دوست داشت. فرایضت و شهاداتت را نگاه داشتم و همۀ راه‌های من در حضورِ تو است، ای خداوند.» (ذكصاسی فیلا نیثروپی: جلال بر تو، ای دوستدارِ انسان‌ها Doxa ci Vilan`;rwpe)

(22) «تمنا و عرضِ من نزد تو نزدیک شود، ای خداوند؛ بر حسبِ کلامت مرا بفهمان. درخواستِ من به حضورِ تو درآید، ای خداوند؛ موافقِ سخنت مرا زنده ساز. لب‌های من تسبیح فرو ریزد، چون احکامِ خود را به من آموختی. زبانِ من از سخنانت بگوید، زیرا همۀ فرایضت عادلانه است. دستِ تو برای نجاتم باشد، زیرا فرایضت را مشتاقم. ای خداوند، به نجاتِ تو مشتاقم، و شریعتت تلاوتِ من است. جانم زنده باد و تو را بستایم؛ و احکامَت مرا مدد دهد. چون گوسفندِ گم‌شده گمراه شدم؛ بندۀ خود را بطلب، زیرا فرایضت را فراموش نکرده‌ام.» هللویا.

(انجیل متی 25: 1-13) «آنگاه، ملکوتِ آسمان ده دوشیزه را مانند خواهد بود که چراغ‌های خود را برگرفتند و به استقبالِ داماد بیرون رفتند. پنج تن از ایشان愚 بودند و پنج تن دانا. امّا آن愚ان چراغ‌های خود را برگرفتند و با خود روغن نگرفتند. و امّا آن دانایان با چراغ‌های خود در ظرف‌ها روغن نیز با خود بردند. و چون داماد تأخیر نمود، همگان چُرت زده بخفتند. و در نصفِ شب فریادی برآمد که اینک داماد می‌آید؛ برای استقبالِ او بیرون روید. آنگاه همۀ آن دوشیزگان برخاسته چراغ‌های خود را آراستند. و آن愚ان به دانایان گفتند: از روغنِ خود به ما دهید، زیرا چراغ‌های ما خاموش می‌شود. لیکن دانایان در جواب گفتند: مبادا برای ما و شما کافی نباشد؛ بلکه نزدِ فروشندگان رفته برای خود بخرید. و چون ایشان برای خریدن می‌رفتند، داماد آمد و آن مهیّا شدگان با او به عروسی درآمدند و در بسته شد. و دیگر دوشیزگان نیز بعد آمده گفتند: ای سرورِ ما، ای سرورِ ما، برای ما بگشا! امّا در جواب گفت: هرآینه به شما می‌گویم که شما را نمی‌شناسم. پس بیدار باشید، زیرا روز و ساعتی را که پسرِ انسان می‌آید نمی‌دانید.» (و جلال همواره از آنِ خداست.)

قطعات

اینک داماد در نیمه‌شب می‌آید؛ خوشا حالِ آن غلام که او را بیدار یابد. امّا آن که او را غافل یابد، شایستۀ همراهی با او نیست. پس، ای جانِ من، بنگر مبادا به خوابِ سنگینی فرو روی و بیرون از ملکوت افکنده شوی؛ بلکه بیدار باش و فریاد کن و بگو: قدّوس، قدّوس، قدّوس هستی، ای خدا؛ به‌سببِ مادرِ خدا بر ما رحم کن. (ذوكصابتری کیه ایو کی آجیو ابنیفماتی Δόξα Πατρί καὶ Υἱῷ καὶ Ἁγίῳ Πνεύματι - جلال بر پدر و پسر و روح‌القدس.)

ای جانِ من، آن روزِ هولناک را دریاب و بیدار شو و چراغِ خود را با روغنِ شادمانی برافروز؛ زیرا نمی‌دانی آن صدا که می‌گوید: اینک داماد آمد، چه وقت به سوی تو می‌آید. پس، ای جانِ من، مخواب، مبادا که چون آن پنج دوشیزۀ愚 در بیرون ایستاده و در را بکوبی؛ بلکه بیدار باش و با تضرع تا مسیحِ خداوند را با روغنی فربه دیدار کنی، و او بر تو به عُرسِ جلالِ الهیِ حقیقی‌اش نعمت بخشد. (كي نين، كي آ إي، كي ايستوس إي أوناس تون إي أونون آمين Καὶ νῦν καὶ ἀεὶ καὶ εἰς τοὺς αἰῶνας τῶν αἰώνων. Ἀμήν - اکنون و همه وقت و تا اعصارِ اعصار، آمین.)

تو دیوارِ نجاتِ ما هستی، ای مادرِ خدا، ای باکرۀ حصنِ استوارِ ناگسستنی؛ مشورتِ معاندان را باطل ساز، و اندوهِ بندگانت را به شادی بازگردان، و شهرِ ما (دیرِ ما) را محفوظ دار، و برای پادشاهانِ ما (سرورانِ ما) پیکار کن، و برای صلحِ جهان شفاعت نما؛ زیرا تویی امیدِ ما، ای مادرِ خدا. (كي نين، كي آ إي، كي ايستوس إي أوناس تون إي أونون آمين Καὶ νῦν καὶ ἀεὶ καὶ εἰς τοὺς αἰῶνας τῶν αἰώνων. Ἀμήν - اکنون و همه وقت و تا اعصارِ اعصار، آمین.)

ای پادشاهِ آسمانی، تسلّی‌دهنده، روحِ حقیقت، حاضر در هر مکان و پرکنندهٔ همه؛ گنجِ نیکی‌ها و بخشندۀ حیات؛ بیا، تفضّل فرما و در ما ساکن شو، و ما را از هر ناپاکی پاک ساز، ای نیکو، و جان‌های ما را نجات ده. (ذوكصابتری کیه ایو کی آجیو ابنیفماتی Δόξα Πατρί καὶ Υἱῷ καὶ Ἁγίῳ Πνεύματι - جلال بر پدر و پسر و روح‌القدس.)

چنان‌که با شاگردانت بودی، ای نجات‌دهنده، و به آنان سلام بخشیدی، بیا و با ما نیز باش و سلام خود را به ما عطا کن و ما را نجات ده و جان‌های ما را رهایی بخش. (كي نين، كي آ إي، كي ايستوس إي أوناس تون إي أونون آمين Καὶ νῦν καὶ ἀεὶ καὶ εἰς τοὺς αἰῶνας τῶν αἰώνων. Ἀμήν - اکنون و همه وقت و تا اعصارِ اعصار، آمین.)

چون در هیکلِ مقدسِ تو بایستیم، همچون ایستادن در آسمان شمرده می‌شویم. ای مادرِ خدا، تویی درِ آسمان؛ درِ رحمت را بر ما بگشا.

Κύριε ἐλέησον کیریه الِیسون (ای خداوند، رحم فرما) 41 بار

قدّوس قدّوس قدّوس

قدّوس، قدّوس، قدّوس، خداوندِ لشکرها. آسمان و زمین از جلال و حرمتِ تو پر شده است. ای خدا، ای پدرِ قادر مطلق، بر ما رحم کن. ای ثالوثِ قدوس، بر ما رحم کن. ای خداوند، ای خدایِ قوّات، با ما باش، زیرا که در تنگی‌ها و مصیبت‌های ما مددکاری جز تو نداریم.

ای خدا، بدی‌های ما را که به اراده و بی‌اراده کردیم، که با آگاهی و بی‌آگاهی به‌جا آوردیم، نهان و آشکار را بگشای و بیامرز و درگذر. ای خداوند، به‌خاطر نامِ قدوست که بر ما نامیده شده است، آن‌ها را بر ما بیامرز؛ بر حسب رحمتت، ای خداوند، نه بر حسب گناهانِ ما.

و ما را شایسته ساز تا با شکرگزاری بگوییم: ای پدرِ ما که در آسمانی...

خدمتِ دوم

مزمور 118 (VIII)

خوشا به حال کاملان طریق که به شریعت خداوند سالکند.

خوشا به حال آنانی که شهادات او را حفظ می‌کنند و به تمامیِ دل او را می‌طلبند.

کج روی نیز نمی‌کنند و به طریق‌های وی سلوک می‌نمایند.

تو وصایای خود را امر فرموده‌ای تا آنها را تماماً نگاه داریم.

کاش که راه‌های من مستحکم شود تا فرایض تو را حفظ کنم.

آنگاه خجل نخواهم شد چون تمام اوامر تو را در مدّ نظر خود دارم.

تو را به راستی دل حمد خواهم گفت چون داوریهای عدالت تو را آموخته شوم.

فرایض تو را نگاه می‌دارم. مرا بالکلّیه ترک منما.

به چه چیز مرد جوان راه خود را پاک می‌سازد؟ به نگاه داشتنش موافق کلام تو.

به تمامیِ دل تو را طلبیدم. مگذار که از اوامر تو گمراه شوم.

کلام تو را در دل خود مخفی داشتم که مبادا به تو گناه ورزم.

ای خداوند تو متبارک هستی فرایض خود را به من بیاموز.

به لبهای خود بیان کردم تمامیِ داوریهای دهان تو را.

در طریق شهادات تو شادمانم.

چنانکه در هر قسم توانگری، در وصایای تو تفکّر می‌کنم و به طریق‌های تو نگران خواهم بود.

از فرایض تو لذّت می‌برم، پس کلام تو را فراموش نخواهم کرد.

به بندهٔ خود احسان بنما تا زنده شوم و کلام تو را حفظ نمایم.

چشمان مرا بگشا تا از شریعت تو چیزهای عجیب بینم.

من در زمین غریب هستم. اوامر خود را از من مخفی مدار.

جان من شکسته می‌شود از اشتیاق داوریهای تو در هر وقت.

متکبران ملعون را توبیخ نمودی، که از اوامر تو گمراه می‌شوند.

ننگ و رسوایی را از من بگردان، زیرا که شهادات تو را حفظ کرده‌ام.

سروران نیز نشسته، به ضدّ من سخن گفتند. لیکن بندهٔ تو در فرایض تو تفکّر می‌کند.

شهادات تو نیز ابتهاج من و مشورت دهندگان من بوده‌اند.

جان من به خاک چسبیده است. مرا موافق کلام خود زنده ساز.

راه‌های خود را ذکر کردم و مرا اجابت نمودی. پس فرایض خویش را به من بیاموز.

طریق وصایای خود را به من بفهمان و در کارهای عجیب تو تفکّر خواهم نمود.

جان من از حزن گداخته می‌شود. مرا موافق کلام خود برپا بدار.

راه دروغ را از من دور کن و شریعت خود را به من عنایت فرما.

طریق راستی را اختیار کردم و داوریهای تو را پیش خود گذاشتم.

به شهادات تو چسبیدم. ای خداوند مرا خجل مساز.

در طریق اوامر تو دوان خواهم رفت، وقتی که دل مرا وسعت دادی.

ای خداوند طریق فرایض خود را به من بیاموز. پس آنها را تا به آخر نگاه خواهم داشت.

مرا فهم بده و شریعت تو را نگاه خواهم داشت و آن را به تمامی دل خود حفظ خواهم نمود.

مرا در سبیل اوامر خود سالک گردان زیرا که در آن رغبت دارم.

دل مرا به شهادات خود مایل گردان و نه به سوی طمع.

چشمانم را از دیدن بطالت برگردان و در طریق خود مرا زنده ساز.

کلام خود را بر بندهٔ خویش استوار کن، که به ترس تو سپرده شده است.

ننگ مرا که از آن می‌ترسم از من دور کن زیرا که داوریهای تو نیکو است.

هان به وصایای تو اشتیاق دارم. به حسب عدالت خود مرا زنده ساز.

ای خداوند رحمهای تو به من برسد و نجات تو به حسب کلام تو.

تا بتوانم ملامت کنندهٔ خود را جواب دهم زیرا بر کلام تو توکّل دارم.

و کلام راستی را از دهانم بالّکل مگیر زیرا که به داوریهای تو امیدوارم

و شریعت تو را دائماً نگاه خواهم داشت تا ابدالآباد،

و به آزادی راه خواهم رفت زیرا که وصایای تو را طلبیده‌ام.

و در شهادات تو به حضور پادشاهان سخن خواهم گفت و خجل نخواهم شد،

و از وصایای تو تلذّذ خواهم یافت که آنها را دوستمی‌دارم؛

و دستهای خود را به اوامر تو که دوست می‌دارم بر خواهم افراشت و در فرایض تو تفکّر خواهم نمود.

کلام خود را با بندهٔ خویش به یاد آور که مرا بر آن امیدوار گردانیدی.

این در مصیبتم تسلّی من است زیرا قول تو مرا زنده ساخت.

متکبّران مرا بسیار استهزا کردند، لیکن از شریعت تو رو نگردانیدم.

ای خداوند داوریهای تو را از قدیم به یاد آوردم و خویشتن را تسلّی دادم.

حدّت خشمْ مرا در گرفته است، به‌سبب شریرانی که شریعت تو را ترک کرده‌اند.

فرایض تو سرودهای من گردید، در خانهٔ غربت من.

ای خداوند نام تو را در شب به یاد آوردم و شریعت تو را نگاه داشتم.

این بهره من گردید، زیرا که وصایای تو را نگاه داشتم.

خداوند نصیب من است. گفتم که کلام تو را نگاه خواهم داشت.

رضامندیِ تو را به تمامیِ دل خود طلبیدم. به حسب کلام خود بر من رحم فرما.

در راه‌های خود تفکّر کردم و پایهای خود را به شهادات تو مایل ساختم.

شتابیدم و درنگ نکردم تا اوامر تو را نگاه دارم.

ریسمانهای شریران مرا احاطه کرد، لیکن شریعت تو را فراموش نکردم.

در نصف شب برخاستم تا تو را حمد گویم برای داوریهای عدالت تو.

من همهٔ ترسندگانت را رفیق هستم، و آنانی را که وصایای تو را نگاه می‌دارند.

ای خداوند زمین از رحمت تو پر است. فرایض خود را به من بیاموز.

با بندهٔ خود احسان نمودی، ای خداوند موافق کلام خویش.

خردمندیِ نیکو و معرفت را به من بیاموز زیرا که به اوامر تو ایمان آوردم.

قبل از آنکه مصیبت را ببینم من گمراه شدم لیکن الآن کلام تو را نگاه داشتم.

تو نیکو هستی و نیکویی می‌کنی. فرایض خود را به من بیاموز.

متکبّران بر من دروغ بستند. و امّا من به تمامی دل وصایای تو را نگاه داشتم.

دل ایشان مثل پیه فربه است. و امّا من در شریعت تو تلذّذ می‌یابم.

مرا نیکو است که مصیبت را دیدم، تا فرایض تو را بیاموزم.

شریعت دهان تو برای من بهتر است از هزاران طلا و نقره.

دستهای تو مرا ساخته و آفریده است. مرا فهیم گردان تا اوامر تو را بیاموزم.

ترسندگان تو چون مرا بینند شادمان گردند زیرا به کلام تو امیدوار هستم.

ای خداوند دانسته‌ام که داوریهای تو عدل است، و بر حقّ مرا مصیبت داده‌ای.

پس رحمت تو برای تسلّی من بشود، موافق کلام تو با بندهٔ خویش.

رحمتهای تو به من برسد تا زنده شوم زیرا که شریعت تو تلذّذ من است.

متکبّران خجل شوند زیرا به دروغ مرا اذیّت رسانیدند. و امّا من در وصایای تو تفکّر می‌کنم.

ترسندگان تو به من رجوع کنند و آنانی که شهادات تو را می‌دانند.

دل من در فرایض تو کامل شود، تا خجل نشوم.

جان من برای نجات تو کاهیده می‌شود. لیکن به کلام تو امیدوار هستم.

چشمان منبرای کلام تو تار گردیده است و می‌گویم کی مرا تسلّی خواهی داد.

زیرا که مثل مشک در دود گردیده‌ام. لیکن فرایض تو را فراموش نکرده‌ام.

چند است روزهای بندهٔ تو؟ و کی بر جفا کنندگانم داوری خواهی نمود؟

متکبّران برای من حفره‌ها زدند زیرا که موافق شریعت تو نیستند.

تمامی اوامر تو امین است. بر من ناحق جفا کردند. پس مرا امداد فرما.

نزدیک بود که مرا از زمین نابود سازند. امّا من وصایای تو را ترک نکردم.

به حسب رحمت خود مرا زنده ساز تا شهادات دهان تو را نگاه دارم.

ای خداوند کلام تو تا ابدالآباد در آسمانها پایدار است.

امانت تو نسلاً بعد نسل است. زمین را آفریده‌ای و پایدار می‌ماند.

برای داوریهای تو تا امروز ایستاده‌اند زیرا که همه بندهٔ تو هستند.

اگر شریعت تو تلذّذ من نمی‌بود، هرآینه در مذلّت خود هلاک می‌شدم.

وصایای تو را تا به ابد فراموش نخواهم کرد زیرا به آنها مرا زنده ساخته‌ای.

من از آن تو هستم مرا نجات ده زیرا که وصایای تو را طلبیدم.

شریران برای من انتظار کشیدند تا مرا هلاک کنند. لیکن در شهادات تو تأمّل می‌کنم.

برای هر کمالی انتهایی دیدم، لیکن حکم تو بی‌نهایت وسیع است.

شریعت تو را چقدر دوست می‌دارم؛ تمامی روز تفکّر من است.

اوامر تو مرا از دشمنانم حکیمتر ساخته است زیرا که همیشه نزد من می‌باشد.

از جمیع معلمان خود فهیمترشدم زیرا که شهادات تو تفکّر من است.

از مشایخ خردمندتر شدم زیرا که وصایای تو را نگاه داشتم.

پایهای خود را از هر راه بد نگاه داشتم تا آن که کلام تو را حفظ کنم.

از داوریهای تو رو برنگردانیدم، زیرا که تو مرا تعلیم دادی.

کلام تو به مذاق من چه شیرین است و به دهانم از عسل شیرینتر.

از وصایای تو فطانت را تحصیل کردم. بنابراین هر راه دروغ را مکروه می‌دارم.

کلام تو برای پایهای من چراغ، و برای راه‌های من نور است.

قسم خوردم و آن را وفا خواهم نمود که داوریهای عدالت تو را نگاه خواهم داشت.

بسیار ذلیل شده‌ام. ای خداوند، موافق کلام خود مرا زنده ساز!

ای خداوند هدایای تَبَرُّعی دهان مرا منظور فرما و داوریهای خود را به من بیاموز.

جان من همیشه در کف من است، لیکن شریعت تو را فراموش نمی‌کنم.

شریران برای من دام گذاشته‌اند، امّا از وصایای تو گمراه نشدم.

شهادات تو را تا به ابد میراث خود ساخته‌ام زیرا که آنها شادمانی دل من است.

دل خود را برای بجا آوردن فرایض تو مایل ساختم، تا ابدالآباد و تا نهایت.

مردمانِ دو رو را مکروه داشته‌ام، لیکن شریعت تو را دوست می‌دارم.

ستر و سپر من تو هستی. به کلام تو انتظار می‌کشم.

ای بدکاران، از من دور شوید! و اوامر خدای خویش را نگاه خواهم داشت.

مرا به حسب کلامخود تأیید کن تا زنده شوم و از امید خود خجل نگردم.

مرا تقویّت کن تا رستگار گردم و بر فرایض تو دائماً نظر نمایم.

همهٔ کسانی را که از فرایض تو گمراه شده‌اند، حقیر شمرده‌ای زیرا که مکر ایشان دروغ است.

جمیع شریران زمین را مثل دُرد هلاک می‌کنی. بنابراین شهادات تو را دوست می‌دارم.

موی بدن من از خوف تو برخاسته است و از داوریهای تو ترسیدم.

داد و عدالت را به جا آوردم. مرا به ظلمکنندگانم تسلیم منما.

برای سعادت بندهٔ خود ضامن شو تا متکبّران بر من ظلم نکنند.

چشمانم برای نجات تو تار شده است و برای کلام عدالت تو.

با بندهٔ خویش موافق رحمانیّتت عمل نما و فرایض خود را به من بیاموز.

من بندهٔ تو هستم. مرا فهیم گردان تا شهادات تو را دانسته باشم.

وقت است که خداوند عمل کند زیرا که شریعت تو را باطل نموده‌اند.

بنابراین، اوامر تو را دوست می‌دارم، زیادتر از طلا و زر خالص.

بنابراین، همهٔٔ وصایای تو را در هر چیزْ راست می‌دانم، و هر راه دروغ را مکروه می‌دارم.

شهادات تو عجیب است. ازین سبب جان من آنها را نگاه می‌دارد.

کشف کلام تو نور می‌بخشد و ساده دلان را فهیم می‌گرداند.

دهان خود را نیکو باز کرده، نفس زدم زیرا که مشتاق وصایای تو بودم.

بر من نظر کن و کَرَم فرما، برحسب عادت تو به آنانی که نام تو را دوست می‌دارند.

قدمهای مرا در کلامخودت پایدار ساز، تا هیچ بدی بر من تسلط نیابد.

مرا از ظلم انسان خلاصی ده، تا وصایای تو را نگاه دارم.

روی خود را بر بندهٔ خود روشن ساز، و فرایض خود را به من بیاموز.

نهرهای آب از چشمانم جاری است زیرا که شریعت تو را نگاه نمی‌دارند.

ای خداوند تو عادل هستی و داوریهای تو راست است.

شهادات خود را به راستی امر فرمودی و به امانت الی نهایت.

غیرت من مرا هلاک کرده است زیرا که دشمنان من کلام تو را فراموش کرده‌اند.

کلام تو بی‌نهایت مصفّیٰ است و بندهٔ تو آن را دوست می‌دارد.

من کوچک و حقیر هستم، امّا وصایای تو را فراموش نکردم.

عدالت تو عدل است تا ابدالآباد و شریعت تو راست است.

تنگی و ضیق مرا در گرفته است، امّا اوامر تو تَلَذُّذ من است.

شهادات تو عادل است تا ابدالآباد. مرا فهیم گردان تا زنده شوم.

به تمامیِ دل خوانده‌ام. ای خداوند مرا جواب ده تا فرایض تو را نگاه دارم!

تو را خوانده‌ام، پس مرا نجات ده. و شهادات تو را نگاه خواهم داشت.

بر طلوع فجر سبقت جسته، استغاثه کردم، و کلام تو را انتظار کشیدم.

چشمانم بر پاسهای شب سبقت جست، تا در کلام تو تفکّر بنمایم.

به حسب رحمت خود آواز مرا بشنو. ای خداوند موافق داوریهای خود مرا زنده ساز.

آنانی که در پی خباثت می‌روند، نزدیک می‌آیند، و از شریعت تو دورمی‌باشند.

ای خداوند تو نزدیک هستی و جمیع اوامر تو راست است.

شهادات تو را از زمان پیش دانسته‌ام که آنها را بنیان کرده‌ای تا ابدالآباد.

بر مذلّت من نظر کن و مرا خلاصی ده زیرا که شریعت تو را فراموش نکرده‌ام.

در دعوای من دادرسی فرموده، مرا نجات ده و به حسب کلام خویش مرا زنده ساز.

نجات از شریران دور است زیرا که فرایض تو را نمی‌طلبند.

ای خداوند، رحمتهای تو بسیار است. به حسب داوریهای خود مرا زنده ساز.

جفاکنندگان و خصمانِ من بسیارند. امّا از شهادات تو رو برنگردانیدم.

خیانتکاران را دیدم و مکروه داشتم زیرا کلام تو را نگاه نمی‌دارند.

ببین که وصایای تو را دوست می‌دارم. ای خداوند، به حسب رحمت خود مرا زنده ساز!

جمله کلام تو راستی است و تمامیِ داوریِ عدالت تو تا ابدالآباد است.

سروران بیجهت بر من جفا کردند. امّا دل من از کلام تو ترسان است.

من در کلام تو شادمان هستم، مثل کسی که غنیمت وافر پیدا نموده باشد.

از دروغ کراهت و نفرت دارم. امّا شریعت تو را دوست می‌دارم.

هر روز تو را هفت مرتبه تسبیح می‌خوانم، برای داوریهای عدالت تو.

آنانی را که شریعت تو را دوست می‌دارند، سلامتیِ عظیم است و هیچ چیز باعث لغزش ایشان نخواهد شد.

ای خداوند، برای نجات تو امیدوار هستم و اوامر تو را بجا می‌آورم.

جان من شهادات تو را نگاه داشته است و آنها را بی‌نهایت دوست می‌دارم.

وصایا و شهادات تو را نگاه داشته‌ام زیرا که تمام طریق‌های من در مدّ نظر تو است.

ای خداوند، فریاد من به حضور تو برسد. به حسب کلام خود مرا فهیم گردان.

مناجات من به حضور تو برسد. به حسب کلام خود مرا خلاصی ده.

لبهای من حمد تو را جاری کند زیرا فرایض خود را به من آموخته‌ای.

زبان من کلام تو را بسراید زیرا که تمام اوامر تو عدل است.

دست تو برای اعانت من بشود زیرا که وصایای تو را برگزیده‌ام.

ای خداوند برای نجات تو مشتاق بوده‌ام و شریعت تو تلذّذ من است.

جان من زنده شود تا تو را تسبیح بخواند و داوریهای تو معاون من باشد.

مثل گوسفندِ گم شده، آواره گشتم. بندهٔ خود را طلب نما، زیرا که اوامر تو را فراموش نکردم.

مزمور 118 (IX)

نزد خداوند در تنگی خود فریاد کردم و مرا اجابت فرمود.

ای خداوند جان مرا خلاصی ده از لب دروغ و از زبان حیلهگر.

چه چیز به تو داده شود و چه چیز بر تو افزوده گردد، ای زبان حیلهگر؟

تیرهای تیز جبّاران با اخگرهای طاق!

وای بر من که در ماشک مأوا گزیده‌ام و در خیمه‌های قیدار ساکن شده‌ام.

چه طویل شد سکونت جان من با کسی که سلامتی را دشمن می‌دارد!

من از اهل سلامتی هستم، لیکن چونسخن می‌گویم، ایشان آماده جنگ می‌باشند.

مزمور 118 (X)

چشمان خود را به سوی کوه‌ها برمیافرازم، که از آنجا اعانت من می‌آید.

اعانت من از جانب خداوند است، که آسمان و زمین را آفرید.

او نخواهد گذاشت که پای تو لغزش خورد. او که حافظ توست نخواهد خوابید.

اینک، او که حافظ اسرائیل است، نمی‌خوابد و به خواب نمی‌رود.

خداوند حافظ تو می‌باشد. خداوند به دست راستت سایه تو است.

آفتاب در روز به تو اذّیت نخواهد رسانید و نه ماهتاب در شب.

خداوند تو را از هر بدی نگاه می‌دارد. او جان تو را حفظ خواهد کرد.

خداوند خروج و دخولت را نگاه خواهد داشت، از الآن و تا ابدالآباد.

مزمور 118 (XI)

شادمان می‌شدم چون به من می‌گفتند، به خانهٔ خداوند برویم.

پایهای ما خواهد ایستاد، به اندرون دروازه‌های تو، ای اورشلیم!

ای اورشلیم که بنا شده‌ای مثل شهری که تماماً با هم پیوسته باشد،

که بدانجا اسباط بالا می‌روند، یعنی اسباط یاه، تا شهادت باشد برای اسرائیل و تا نام یهوّه را تسبیح بخوانند.

زیرا که در آنجا کرسیهای داوری بر پا شده است، یعنی کرسیهای خاندان داود

.6 برای سلامتی اورشلیم مسألت کنید. آنانیکه تو را دوست می‌دارند، خجسته حال خواهند شد.

سلامتی در باره‌های تو باشد، و رفاهیّت در قصرهای تو.

به خاطر برادران و یاران خویش، می‌گویم که سلامتی بر تو باد.

به خاطرخانهٔ یهوّه خدای ما، سعادت تو را خواهم طلبید.

مزمور 118 (XII)

به سوی تو چشمان خود را برمیافرازم، ای که بر آسمانها جلوس فرموده‌ای!

اینک، مثل چشمان غلامان به سوی آقایان خود، و مثل چشمان کنیزی به سوی خاتون خویش، همچنان چشمان ما به سوی یهوّه خدای ماست تا بر ما کرم بفرماید.

ای خداوند بر ما کرم فرما، بر ما کرم فرما زیرا چه بسیار از اهانت پر شده‌ایم.

چه بسیار جان ما پر شده است، از استهزای مُستَریحان و اهانت متکبّران.

مزمور 118 (XIII)

اگر خداوند با ما نمی‌بود، اسرائیل الآن بگوید؛

اگر خداوند با ما نمی‌بود، وقتی‌که آدمیان با ما مقاومت نمودند،

آنگاه هر آینه ما را زنده فرو می‌بردند، چون خشم ایشان بر ما افروخته بود.

آنگاه آبها ما را غرق می‌کرد و نهرها بر جان ما می‌گذشت.

آنگاه آبهای پر زور، از جان ما می‌گذشت.

متبارک باد خداوند که ما را شکار برای دندانهای ایشان نساخت.

جان ما مثل مرغ از دام صیّادان خلاص شد. دام گسسته شد و ما خلاصییافتیم.

اعانت ما به نام یهوّه است، که آسمان و زمین را آفرید.

مزمور 118 (XIV)

آنانی که بر خداوند توکّل دارند،مثل کوه صهیوناند که جنبش نمی‌خورد و پایدار است تا ابدالآباد.

کوه‌ها گرداگرد اورشلیم است؛ و خداوند گرداگرد قوم خود، از الآن و تا ابدالآباد است.

زیرا که عصای شریران بر نصیب عادلان قرار نخواهد گرفت، مبادا عادلان دست خود را به گناه دراز کنند.

ای خداوند به صالحان احسان فرما و به آنانی که راست دل می‌باشند.

و امّا آنانی که به راه‌های کج خود مایل می‌باشند، خداوند ایشان را با بدکاران رهبری خواهد نمود. سلامتی بر اسرائیل باد.

مزمور 118 (XV)

چون خداوند اسیران صهیون را باز آورد، مثل خواب بینندگان شدیم.

آنگاه دهان ما از خنده پر شد و زبان ما از ترنّم. آنگاه در میان امّت‌ها گفتند که خداوند با ایشان کارهای عظیم کرده است.

خداوند برای ما کارهای عظیم کرده است که از آنها شادمان هستیم.

ای خداوند اسیران ما را باز آور، مثل نهرها در جنوب.

آنانی که با اشکها می‌کارند، با ترنّم درو خواهند نمود.

آنکه با گریه بیرون می‌رود و تخم برای زراعت می‌برد، هر آینه با ترنّم خواهد برگشت و بافه‌های خویش را خواهد آورد.

مزمور 118 (XVI)

اگر خداوند خانه را بنا نکند،بنّایانش زحمت بی‌فایده می‌کشند. اگر خداوند شهر را پاسبانی نکند، پاسبانان بی‌فایده پاسبانی می‌کنند.

بی‌فایده است که شما صبح زود برمی‌خیزید و شب دیر می‌خوابید و نان مشقّت را می‌خورید. همچنان محبوبان خویش را خواب می‌بخشد.

اینک، پسرانْ میراث از جانب خداوند می‌باشند و ثمرهٔ رَحِم، اجرتی از اوست.

مثل تیرها در دست مرد زور آور، همچنان هستند پسران جوانی.

خوشابحال کسی که ترکش خود را از ایشان پر کرده است. خجل نخواهند شد، بلکه با دشمنان، در دروازه سخن خواهند راند.

مزمور 118 (XVII)

خوشابحال هر که از خداوند می‌ترسد و بر طریق‌های او سالک می‌باشد.

عمل دستهای خود را خواهی خورد. خوشابحال تو و سعادت با تو خواهد بود.

زن تو مثل مو بارآور به اطراف خانهٔ تو خواهد بود و پسرانت مثل نهالهای زیتون، گرداگرد سفرهٔ تو.

اینک، همچنین مبارک خواهد بود کسی که از خداوند می‌ترسد.

خداوند تو را از صهیون برکت خواهد داد، و در تمام ایّام عمرت سعادت اورشلیم را خواهی دید.

پسرانِ پسران خود را خواهی دید. سلامتی بر اسرائیل باد.

مزمورِ یکصد و بیست‌وهفتم

«خوشا به حالِ همۀ کسانی که از خداوند می‌ترسند و در راه‌های او سالک‌اند. از ثمرۀ زحماتِ خود خواهی خورد، خوشبخت و نیکبخت خواهی بود. زنِ تو چون تاکی بارور در کناره‌های خانۀ تو خواهد بود، و پسرانت چون نهال‌های زیتون، گردِ سفرۀ تو. این‌گونه برکت خواهد یافت انسانِ ترسندۀ خداوند. خداوند تو را از صهیون برکت دهد و در تمامِ ایامِ عمرِ خود نیکویی‌های اورشلیم را بنگری؛ و پسرانِ پسرانت را ببینی؛ و سلامتی بر اسرائیل باد.» هللویا.

مزمورِ یکصد و بیست‌ونهُم

«بسیار بارها از جوانی‌ام با من جنگیدند — اسرائیل بگوید — بسیار بارها از جوانی‌ام با من جنگیدند، و نتوانستند بر من غالب شوند. گناهکاران بر پشتِ من زدند و گناهِ خویش را دراز کردند. خداوند عادل است؛ گردنِ گناهکاران را می‌بُرد. خجل و به عقب برگردند همۀ آنانی که صهیون را دشمن می‌دارند. مانند علفِ پشت‌بام باشند که پیش از آن‌که بریده شود خشک می‌گردد؛ که دروگر دستِ خود را از آن پر نمی‌سازد و نه آن که غمرها را جمع می‌کند آغوشِ خود را. و رهگذران نگویند: بر شما برکتِ خداوند باد! شما را به نامِ خداوند برکت دادیم.» هللویا.

(انجیل لوقا 7: 36-50) «یکی از فریسیان از او خواست تا با وی غذا خورد. پس به خانۀ آن فریسی درآمد و نشست. و اینک زنی که در شهر گناهکار بود، چون دانست که او در خانۀ فریسی نشسته است، شیشۀ مرمّتی آورد و از عقب نزدِ پای‌های او گریه‌کنان ایستاد و آغاز کرد به شستنِ پای‌های او به اشک‌های خود و آن‌ها را به مویِ سرِ خود می‌مالید، و پای‌های او را می‌بوسید و به مرمّت تدهین می‌نمود. چون فریسیِ دعوت‌کننده این را دید، در دل خود گفت: اگر این مرد نبی می‌بود، می‌دانست که این زن کیست و چیست که به او دست می‌زند، که گناهکار است. عیسی در جواب بدو گفت: ای شَمعون، سخنی با تو دارم. گفت: ای استاد، بگو. گفت: دو مدیون نزدِ داین بودند؛ یکی به پانصد دینار، و دیگری به پنجاه. و چون چیزی نداشتند که ادا کنند، هر دو را بخشید. پس کدام‌یک از آن دو او را بیشتر محبت خواهد نمود؟ شَمعون در جواب گفت: گمان دارم آن‌که بیشتر بخشیده شد. بدو گفت: به‌درستی حکم کردی. آنگاه به زن نگریسته، به شَمعون گفت: آیا این زن را می‌بینی؟ به خانۀ تو آمدم و آب برای پای‌هایم ندادی؛ اما این زن از وقتِ آمدنم از گریستن باز نایستاد و پای‌هایم را به موهای خود خشک کرد. مرا نبوسیدی؛ امّا این زن از وقتِ آمدنم از بوسیدنِ پای‌هایم باز نایستاد. سرِ مرا به روغن تدهین نکردی؛ امّا این زن پای‌های مرا به مرمّت تدهین نمود. از این جهت به تو می‌گویم که گناهانِ او که بسیار است آمرزیده شد، زیرا بسیار محبت نمود. امّا آن‌که اندک آمرزیده شود، اندک محبت می‌کند. پس بدو گفت: گناهانت آمرزیده شد. پس همراه‌نشستگان در دل‌های خود آغاز کردند گفتن که این کیست که گناهان نیز می‌آمرزد؟ و به زن گفت: ایمانِ تو تو را نجات داده است؛ به سلامتی برو.» (و جلال همواره از آنِ خداست.)

قطعات

ای خداوند، چشمه‌سارهای بسیارِ اشک به من عطا کن، چنان‌که در گذشته به زنِ گناهکار دادی؛ و مرا شایسته ساز تا پای‌های تو را که مرا از راهِ گمراهی آزاد کردند، با اشک‌های خود بشویم؛ و برایت مرمّتی گران‌بها پیشکش نمایم؛ و به توبه حیاتی پاک برای خویش به‌دست آورم؛ تا من نیز آن آوازِ سرشار از شادی را بشنوم که می‌فرماید: «ایمانِ تو تو را نجات داد.» (ذوكصابتری کیه ایو کی آجیو ابنیفماتی Δόξα Πατρί καὶ Υἱῷ καὶ Ἁγίῳ Πνεύματι - جلال بر پدر و پسر و روح‌القدس.)

چون در کثرتِ اعمالِ شریرِ خویش تأمل می‌کنم و اندیشۀ آن داوریِ هولناک بر دلِ من می‌نشیند، لرزه‌ام می‌گیرد؛ پس به سوی تو، ای خدایِ دوستدارِ انسان‌ها، می‌گریزم. پس رویِ خود را از من برمگردان؛ متضرعانه از تو، ای تنها بی‌گناه، درخواست می‌کنم که بر جانِ بینوای من خشوع ببخشایی، پیش از آن‌که انجام رسد، و مرا نجات ده. (كي نين، كي آ إي، كي ايستوس إي أوناس تون إي أونون آمين Καὶ νῦν καὶ ἀεὶ καὶ εἰς τοὺς αἰῶνας τῶν αἰώνων. Ἀμήν - اکنون و همه وقت و تا اعصارِ اعصار، آمین.)

آسمان‌ها تو را می‌ستایند، ای پر از فیض، ای عروسِ بی‌زَواج؛ و ما نیز تولدِ نامدرکِ تو را تمجید می‌کنیم، ای مادرِ خدا، ای مادرِ رحمت و نجات؛ برای نجاتِ جان‌های ما شفاعت کن. (كي نين، كي آ إي، كي ايستوس إي أوناس تون إي أونون آمين Καὶ νῦν καὶ ἀεὶ καὶ εἰς τοὺς αἰῶνας τῶν αἰώνων. Ἀμήν - اکنون و همه وقت و تا اعصارِ اعصار، آمین.)

ای پادشاهِ آسمانی، تسلّی‌دهنده، روحِ حقیقت، حاضر در هر مکان و پرکنندهٔ همه؛ گنجِ نیکی‌ها و بخشندۀ حیات؛ بیا، تفضّل فرما و در ما ساکن شو، و ما را از هر ناپاکی پاک ساز، ای نیکو، و جان‌های ما را نجات ده. (ذوكصابتری کیه ایو کی آجیو ابنیفماتی Δόξα Πατρί καὶ Υἱῷ καὶ Ἁγίῳ Πνεύματι - جلال بر پدر و پسر و روح‌القدس.)

چنان‌که با شاگردانت بودی، ای نجات‌دهنده، و به آنان سلام بخشیدی، بیا و با ما نیز باش و سلام خود را به ما عطا کن و ما را نجات ده و جان‌های ما را رهایی بخش. (كي نين، كي آ إي، كي ايستوس إي أوناس تون إي أونون آمين Καὶ νῦν καὶ ἀεὶ καὶ εἰς τοὺς αἰῶνας τῶν αἰώνων. Ἀμήν - اکنون و همه وقت و تا اعصارِ اعصار، آمین.)

چون در هیکلِ مقدسِ تو بایستیم، همچون ایستادن در آسمان شمرده می‌شویم. ای مادرِ خدا، تویی درِ آسمان؛ درِ رحمت را بر ما بگشا.

Κύριε ἐλέησον کیریه الِیسون (ای خداوند، رحم فرما) 41 بار

تقدیساتِ سه‌گانه

قدّوس خدا، قدّوسِ قوی، قدّوسِ حیِّ بی‌مرگ، که از باکره زاده شدی، بر ما رحم کن. قدّوس خدا، قدّوسِ قوی، قدّوسِ حیِّ بی‌مرگ، که برای ما مصلوب شدی، بر ما رحم کن. قدّوس خدا، قدّوسِ قوی، قدّوسِ حیِّ بی‌مرگ، که از مردگان برخاستی و به آسمان‌ها صعود کردی، بر ما رحم کن. جلال بر پدر و پسر و روح‌القدس، اکنون و همه وقت و تا اعصارِ اعصار. آمین. ای ثالوثِ قدوس، بر ما رحم کن. ای ثالوثِ قدوس، بر ما رحم کن. ای ثالوثِ قدوس، بر ما رحم کن.

ای خداوند، گناهانِ ما را بیامرز. ای خداوند، معاصیِ ما را بیامرز. ای خداوند، لغزش‌های ما را بیامرز. ای خداوند، بیمارانِ قومِ خود را تفقّد فرما؛ ایشان را به‌خاطر نامِ قدوست شفا ده. پدران و برادرانِ ما که آرمیده‌اند، ای خداوند، جان‌هایشان را بیاسای. ای آن که بی‌گناهی، ای خداوند، بر ما رحم کن. ای بی‌گناه، ای خداوند، ما را یاری ده و دعاهای ما را نزد خود بپذیر؛ زیرا که برای توست جلال و عزّت و تقدیسِ سه‌گانه. ای خداوند، رحم فرما. ای خداوند، رحم فرما. ای خداوند، برکت ده. آمین.

و ما را شایسته ساز تا با شکرگزاری بگوییم: ای پدرِ ما که در آسمانی....

Tenoo oasht emmok o piekhristos nem pekyot en aghathos nem pi epnevma ethowab je akee ak soati emmon nai nan

چه بسیار از طفولیّتم مرا اذیّت رسانیدند. اسرائیل الآن بگویند،

چه بسیار از طفولیّتم مرا اذیّت رسانیدند. لیکن بر من غالب نیامدند.

شیار کنندگان بر پشت من شیار کردند، و شیارهای خود را دراز نمودند.

امّا خداوند عادل است و بندهای شریران را گسیخت.

خجل و برگردانیده شوند همهٔ کسانی که از صهیون نفرت دارند.

مثل گیاه بر پشتبامها باشند، که پیش از آن که آن را بچینند میخشکد.

که درونده دست خود را از آن پر نمی‌کند و نه دسته بند آغوش خود را.

و راه‌گذران نمی‌گویند برکت خداوند بر شما باد. شما را به نام خداوند مبارک می‌خوانیم.

سپس نمازگزار دعا می‌کند:

ای خداوند از عمق‌ها نزد تو فریاد برآوردم.

ای خداوند! آواز مرا بشنو و گوشهای تو به آواز تضرّع من ملتفت شود.

ای یاه، اگر گناهان را به نظر آوری، کیست ای خداوند که به حضور تو بایستد؟

لیکن مغفرت نزد توست تا از تو بترسند.

منتظر خداوند هستم. جان من منتظر است و به کلام او امیدوارم.

جان من منتظر خداوند است، زیاده از منتظران صبح؛ بلی زیاده از منتظران صبح.

اسرائیل برای خداوند امیدوار باشند زیرا که رحمت نزد خداوند است و نزد اوست نجات فراوان.

و او اسرائیل را فدیه خواهد داد، از جمیع گناهان وی.

قدوس، قدوس، قدوس

ای خداوند، دل من متکبّر نیست و نه چشمانم برافراشته و خویشتن را به کارهای بزرگ مشغول نساختم، و نه به کارهایی که از عقل من بعید است.

بلکه جان خود را آرام و ساکت ساختم، مثل بچهای از شیر باز داشته شده، نزد مادر خود. جانم در من بود، مثل بچه از شیر بازداشته شده.

اسرائیل بر خداوند امیدوار باشند، از الآن و تا ابدالآباد.

خاتمهٔ هر ساعت

ای خداوند برای داود به یاد آور،همهٔ مذلّتهای او را.

چگونه برای خداوند قسم خورد و برای قادر مطلق یعقوب نذر نمود

که به خیمهٔٔ خانهٔ خود هرگز داخل نخواهم شد، و بر بستر تختخواب خود برنخواهم آمد،

خواب به چشمان خود نخواهم داد و نه پینکی به مژگان خویش،

تا مکانی برای خداوند پیدا کنم و مسکنی برای قادر مطلق یعقوب.

اینک، ذکر آن را در افراته شنیدیم و آن را در صحرای یعاریم یافتیم.

به مسکنهای او داخل شویم و نزد قدمگاه وی پرستش نماییم.

ای خداوند به آرامگاه خود برخیز و بیا، تو و تابوت قوّت تو.

کاهنانِ تو به عدالت ملبّس شوند و مقّدسانت ترنّم نمایند.

به خاطر بندهٔ خود داود، روی مسیح خود را برمگردان.

خداوند برای داود به راستی قسم خورد و از آن برنخواهد گشت که از ثمرهٔ صُلب تو بر تخت تو خواهم گذاشت.

اگر پسران تو عهد مرا نگاه دارند و شهاداتم را که بدیشان می‌آموزم، پسران ایشان نیز بر کرسی تو تا به ابد خواهند نشست.

زیرا که خداوند صهیون را برگزیده است و آن را برای مسکن خویش مرغوب فرموده.

این است آرامگاه من تا ابدالآباد. اینجا ساکن خواهم بود زیرا در این رغبت دارم.

آذوقه آن را هرآینه برکت خواهم داد و فقیرانش را به نان سیر خواهم ساخت،

و کاهنانش را به نجات ملبّس خواهم ساخت و مقدّسانش هرآینه ترنّم خواهند نمود.

در آنجا شاخ داود را خواهم رویانید و چراغی برای مسیح خود آماده خواهم ساخت.

دشمنان او را به خجالت ملبّس خواهم ساخت و تاج او بر وی شکوفه خواهد آورد.

پاس دوم

اینک، چه خوش و چه دلپسند است که برادران به یکدلی با هم ساکن شوند.

مثل روغنِ نیکو بر سر است که به ریش فرود می‌آید، یعنی به ریش هارون که به دامن ردایش فرود می‌آید.

و مثل شبنم حرمون است که بر کوه‌های صهیون فرود می‌آید. زیرا که در آنجا خداوند برکت خود را فرموده است، یعنی حیات را تا ابدالآباد.

مزمور 119

خوشا به حال کاملان طریق که به شریعت خداوند سالکند.

خوشا به حال آنانی که شهادات او را حفظ می‌کنند و به تمامیِ دل او را می‌طلبند.

کج روی نیز نمی‌کنند و به طریق‌های وی سلوک می‌نمایند.

تو وصایای خود را امر فرموده‌ای تا آنها را تماماً نگاه داریم.

کاش که راه‌های من مستحکم شود تا فرایض تو را حفظ کنم.

آنگاه خجل نخواهم شد چون تمام اوامر تو را در مدّ نظر خود دارم.

تو را به راستی دل حمد خواهم گفت چون داوریهای عدالت تو را آموخته شوم.

فرایض تو را نگاه می‌دارم. مرا بالکلّیه ترک منما.

به چه چیز مرد جوان راه خود را پاک می‌سازد؟ به نگاه داشتنش موافق کلام تو.

به تمامیِ دل تو را طلبیدم. مگذار که از اوامر تو گمراه شوم.

کلام تو را در دل خود مخفی داشتم که مبادا به تو گناه ورزم.

ای خداوند تو متبارک هستی فرایض خود را به من بیاموز.

به لبهای خود بیان کردم تمامیِ داوریهای دهان تو را.

در طریق شهادات تو شادمانم.

چنانکه در هر قسم توانگری، در وصایای تو تفکّر می‌کنم و به طریق‌های تو نگران خواهم بود.

از فرایض تو لذّت می‌برم، پس کلام تو را فراموش نخواهم کرد.

به بندهٔ خود احسان بنما تا زنده شوم و کلام تو را حفظ نمایم.

چشمان مرا بگشا تا از شریعت تو چیزهای عجیب بینم.

من در زمین غریب هستم. اوامر خود را از من مخفی مدار.

جان من شکسته می‌شود از اشتیاق داوریهای تو در هر وقت.

متکبران ملعون را توبیخ نمودی، که از اوامر تو گمراه می‌شوند.

ننگ و رسوایی را از من بگردان، زیرا که شهادات تو را حفظ کرده‌ام.

سروران نیز نشسته، به ضدّ من سخن گفتند. لیکن بندهٔ تو در فرایض تو تفکّر می‌کند.

شهادات تو نیز ابتهاج من و مشورت دهندگان من بوده‌اند.

جان من به خاک چسبیده است. مرا موافق کلام خود زنده ساز.

راه‌های خود را ذکر کردم و مرا اجابت نمودی. پس فرایض خویش را به من بیاموز.

طریق وصایای خود را به من بفهمان و در کارهای عجیب تو تفکّر خواهم نمود.

جان من از حزن گداخته می‌شود. مرا موافق کلام خود برپا بدار.

راه دروغ را از من دور کن و شریعت خود را به من عنایت فرما.

طریق راستی را اختیار کردم و داوریهای تو را پیش خود گذاشتم.

به شهادات تو چسبیدم. ای خداوند مرا خجل مساز.

در طریق اوامر تو دوان خواهم رفت، وقتی که دل مرا وسعت دادی.

ای خداوند طریق فرایض خود را به من بیاموز. پس آنها را تا به آخر نگاه خواهم داشت.

مرا فهم بده و شریعت تو را نگاه خواهم داشت و آن را به تمامی دل خود حفظ خواهم نمود.

مرا در سبیل اوامر خود سالک گردان زیرا که در آن رغبت دارم.

دل مرا به شهادات خود مایل گردان و نه به سوی طمع.

چشمانم را از دیدن بطالت برگردان و در طریق خود مرا زنده ساز.

کلام خود را بر بندهٔ خویش استوار کن، که به ترس تو سپرده شده است.

ننگ مرا که از آن می‌ترسم از من دور کن زیرا که داوریهای تو نیکو است.

هان به وصایای تو اشتیاق دارم. به حسب عدالت خود مرا زنده ساز.

ای خداوند رحمهای تو به من برسد و نجات تو به حسب کلام تو.

تا بتوانم ملامت کنندهٔ خود را جواب دهم زیرا بر کلام تو توکّل دارم.

و کلام راستی را از دهانم بالّکل مگیر زیرا که به داوریهای تو امیدوارم

و شریعت تو را دائماً نگاه خواهم داشت تا ابدالآباد،

و به آزادی راه خواهم رفت زیرا که وصایای تو را طلبیده‌ام.

و در شهادات تو به حضور پادشاهان سخن خواهم گفت و خجل نخواهم شد،

و از وصایای تو تلذّذ خواهم یافت که آنها را دوستمی‌دارم؛

و دستهای خود را به اوامر تو که دوست می‌دارم بر خواهم افراشت و در فرایض تو تفکّر خواهم نمود.

کلام خود را با بندهٔ خویش به یاد آور که مرا بر آن امیدوار گردانیدی.

این در مصیبتم تسلّی من است زیرا قول تو مرا زنده ساخت.

متکبّران مرا بسیار استهزا کردند، لیکن از شریعت تو رو نگردانیدم.

ای خداوند داوریهای تو را از قدیم به یاد آوردم و خویشتن را تسلّی دادم.

حدّت خشمْ مرا در گرفته است، به‌سبب شریرانی که شریعت تو را ترک کرده‌اند.

فرایض تو سرودهای من گردید، در خانهٔ غربت من.

ای خداوند نام تو را در شب به یاد آوردم و شریعت تو را نگاه داشتم.

این بهره من گردید، زیرا که وصایای تو را نگاه داشتم.

خداوند نصیب من است. گفتم که کلام تو را نگاه خواهم داشت.

رضامندیِ تو را به تمامیِ دل خود طلبیدم. به حسب کلام خود بر من رحم فرما.

در راه‌های خود تفکّر کردم و پایهای خود را به شهادات تو مایل ساختم.

شتابیدم و درنگ نکردم تا اوامر تو را نگاه دارم.

ریسمانهای شریران مرا احاطه کرد، لیکن شریعت تو را فراموش نکردم.

در نصف شب برخاستم تا تو را حمد گویم برای داوریهای عدالت تو.

من همهٔ ترسندگانت را رفیق هستم، و آنانی را که وصایای تو را نگاه می‌دارند.

ای خداوند زمین از رحمت تو پر است. فرایض خود را به من بیاموز.

با بندهٔ خود احسان نمودی، ای خداوند موافق کلام خویش.

خردمندیِ نیکو و معرفت را به من بیاموز زیرا که به اوامر تو ایمان آوردم.

قبل از آنکه مصیبت را ببینم من گمراه شدم لیکن الآن کلام تو را نگاه داشتم.

تو نیکو هستی و نیکویی می‌کنی. فرایض خود را به من بیاموز.

متکبّران بر من دروغ بستند. و امّا من به تمامی دل وصایای تو را نگاه داشتم.

دل ایشان مثل پیه فربه است. و امّا من در شریعت تو تلذّذ می‌یابم.

مرا نیکو است که مصیبت را دیدم، تا فرایض تو را بیاموزم.

شریعت دهان تو برای من بهتر است از هزاران طلا و نقره.

دستهای تو مرا ساخته و آفریده است. مرا فهیم گردان تا اوامر تو را بیاموزم.

ترسندگان تو چون مرا بینند شادمان گردند زیرا به کلام تو امیدوار هستم.

ای خداوند دانسته‌ام که داوریهای تو عدل است، و بر حقّ مرا مصیبت داده‌ای.

پس رحمت تو برای تسلّی من بشود، موافق کلام تو با بندهٔ خویش.

رحمتهای تو به من برسد تا زنده شوم زیرا که شریعت تو تلذّذ من است.

متکبّران خجل شوند زیرا به دروغ مرا اذیّت رسانیدند. و امّا من در وصایای تو تفکّر می‌کنم.

ترسندگان تو به من رجوع کنند و آنانی که شهادات تو را می‌دانند.

دل من در فرایض تو کامل شود، تا خجل نشوم.

جان من برای نجات تو کاهیده می‌شود. لیکن به کلام تو امیدوار هستم.

چشمان منبرای کلام تو تار گردیده است و می‌گویم کی مرا تسلّی خواهی داد.

زیرا که مثل مشک در دود گردیده‌ام. لیکن فرایض تو را فراموش نکرده‌ام.

چند است روزهای بندهٔ تو؟ و کی بر جفا کنندگانم داوری خواهی نمود؟

متکبّران برای من حفره‌ها زدند زیرا که موافق شریعت تو نیستند.

تمامی اوامر تو امین است. بر من ناحق جفا کردند. پس مرا امداد فرما.

نزدیک بود که مرا از زمین نابود سازند. امّا من وصایای تو را ترک نکردم.

به حسب رحمت خود مرا زنده ساز تا شهادات دهان تو را نگاه دارم.

ای خداوند کلام تو تا ابدالآباد در آسمانها پایدار است.

امانت تو نسلاً بعد نسل است. زمین را آفریده‌ای و پایدار می‌ماند.

برای داوریهای تو تا امروز ایستاده‌اند زیرا که همه بندهٔ تو هستند.

اگر شریعت تو تلذّذ من نمی‌بود، هرآینه در مذلّت خود هلاک می‌شدم.

وصایای تو را تا به ابد فراموش نخواهم کرد زیرا به آنها مرا زنده ساخته‌ای.

من از آن تو هستم مرا نجات ده زیرا که وصایای تو را طلبیدم.

شریران برای من انتظار کشیدند تا مرا هلاک کنند. لیکن در شهادات تو تأمّل می‌کنم.

برای هر کمالی انتهایی دیدم، لیکن حکم تو بی‌نهایت وسیع است.

شریعت تو را چقدر دوست می‌دارم؛ تمامی روز تفکّر من است.

اوامر تو مرا از دشمنانم حکیمتر ساخته است زیرا که همیشه نزد من می‌باشد.

از جمیع معلمان خود فهیمترشدم زیرا که شهادات تو تفکّر من است.

از مشایخ خردمندتر شدم زیرا که وصایای تو را نگاه داشتم.

پایهای خود را از هر راه بد نگاه داشتم تا آن که کلام تو را حفظ کنم.

از داوریهای تو رو برنگردانیدم، زیرا که تو مرا تعلیم دادی.

کلام تو به مذاق من چه شیرین است و به دهانم از عسل شیرینتر.

از وصایای تو فطانت را تحصیل کردم. بنابراین هر راه دروغ را مکروه می‌دارم.

کلام تو برای پایهای من چراغ، و برای راه‌های من نور است.

قسم خوردم و آن را وفا خواهم نمود که داوریهای عدالت تو را نگاه خواهم داشت.

بسیار ذلیل شده‌ام. ای خداوند، موافق کلام خود مرا زنده ساز!

ای خداوند هدایای تَبَرُّعی دهان مرا منظور فرما و داوریهای خود را به من بیاموز.

جان من همیشه در کف من است، لیکن شریعت تو را فراموش نمی‌کنم.

شریران برای من دام گذاشته‌اند، امّا از وصایای تو گمراه نشدم.

شهادات تو را تا به ابد میراث خود ساخته‌ام زیرا که آنها شادمانی دل من است.

دل خود را برای بجا آوردن فرایض تو مایل ساختم، تا ابدالآباد و تا نهایت.

مردمانِ دو رو را مکروه داشته‌ام، لیکن شریعت تو را دوست می‌دارم.

ستر و سپر من تو هستی. به کلام تو انتظار می‌کشم.

ای بدکاران، از من دور شوید! و اوامر خدای خویش را نگاه خواهم داشت.

مرا به حسب کلامخود تأیید کن تا زنده شوم و از امید خود خجل نگردم.

مرا تقویّت کن تا رستگار گردم و بر فرایض تو دائماً نظر نمایم.

همهٔ کسانی را که از فرایض تو گمراه شده‌اند، حقیر شمرده‌ای زیرا که مکر ایشان دروغ است.

جمیع شریران زمین را مثل دُرد هلاک می‌کنی. بنابراین شهادات تو را دوست می‌دارم.

موی بدن من از خوف تو برخاسته است و از داوریهای تو ترسیدم.

داد و عدالت را به جا آوردم. مرا به ظلمکنندگانم تسلیم منما.

برای سعادت بندهٔ خود ضامن شو تا متکبّران بر من ظلم نکنند.

چشمانم برای نجات تو تار شده است و برای کلام عدالت تو.

با بندهٔ خویش موافق رحمانیّتت عمل نما و فرایض خود را به من بیاموز.

من بندهٔ تو هستم. مرا فهیم گردان تا شهادات تو را دانسته باشم.

وقت است که خداوند عمل کند زیرا که شریعت تو را باطل نموده‌اند.

بنابراین، اوامر تو را دوست می‌دارم، زیادتر از طلا و زر خالص.

بنابراین، همهٔٔ وصایای تو را در هر چیزْ راست می‌دانم، و هر راه دروغ را مکروه می‌دارم.

شهادات تو عجیب است. ازین سبب جان من آنها را نگاه می‌دارد.

کشف کلام تو نور می‌بخشد و ساده دلان را فهیم می‌گرداند.

دهان خود را نیکو باز کرده، نفس زدم زیرا که مشتاق وصایای تو بودم.

بر من نظر کن و کَرَم فرما، برحسب عادت تو به آنانی که نام تو را دوست می‌دارند.

قدمهای مرا در کلامخودت پایدار ساز، تا هیچ بدی بر من تسلط نیابد.

مرا از ظلم انسان خلاصی ده، تا وصایای تو را نگاه دارم.

روی خود را بر بندهٔ خود روشن ساز، و فرایض خود را به من بیاموز.

نهرهای آب از چشمانم جاری است زیرا که شریعت تو را نگاه نمی‌دارند.

ای خداوند تو عادل هستی و داوریهای تو راست است.

شهادات خود را به راستی امر فرمودی و به امانت الی نهایت.

غیرت من مرا هلاک کرده است زیرا که دشمنان من کلام تو را فراموش کرده‌اند.

کلام تو بی‌نهایت مصفّیٰ است و بندهٔ تو آن را دوست می‌دارد.

من کوچک و حقیر هستم، امّا وصایای تو را فراموش نکردم.

عدالت تو عدل است تا ابدالآباد و شریعت تو راست است.

تنگی و ضیق مرا در گرفته است، امّا اوامر تو تَلَذُّذ من است.

شهادات تو عادل است تا ابدالآباد. مرا فهیم گردان تا زنده شوم.

به تمامیِ دل خوانده‌ام. ای خداوند مرا جواب ده تا فرایض تو را نگاه دارم!

تو را خوانده‌ام، پس مرا نجات ده. و شهادات تو را نگاه خواهم داشت.

بر طلوع فجر سبقت جسته، استغاثه کردم، و کلام تو را انتظار کشیدم.

چشمانم بر پاسهای شب سبقت جست، تا در کلام تو تفکّر بنمایم.

به حسب رحمت خود آواز مرا بشنو. ای خداوند موافق داوریهای خود مرا زنده ساز.

آنانی که در پی خباثت می‌روند، نزدیک می‌آیند، و از شریعت تو دورمی‌باشند.

ای خداوند تو نزدیک هستی و جمیع اوامر تو راست است.

شهادات تو را از زمان پیش دانسته‌ام که آنها را بنیان کرده‌ای تا ابدالآباد.

بر مذلّت من نظر کن و مرا خلاصی ده زیرا که شریعت تو را فراموش نکرده‌ام.

در دعوای من دادرسی فرموده، مرا نجات ده و به حسب کلام خویش مرا زنده ساز.

نجات از شریران دور است زیرا که فرایض تو را نمی‌طلبند.

ای خداوند، رحمتهای تو بسیار است. به حسب داوریهای خود مرا زنده ساز.

جفاکنندگان و خصمانِ من بسیارند. امّا از شهادات تو رو برنگردانیدم.

خیانتکاران را دیدم و مکروه داشتم زیرا کلام تو را نگاه نمی‌دارند.

ببین که وصایای تو را دوست می‌دارم. ای خداوند، به حسب رحمت خود مرا زنده ساز!

جمله کلام تو راستی است و تمامیِ داوریِ عدالت تو تا ابدالآباد است.

سروران بیجهت بر من جفا کردند. امّا دل من از کلام تو ترسان است.

من در کلام تو شادمان هستم، مثل کسی که غنیمت وافر پیدا نموده باشد.

از دروغ کراهت و نفرت دارم. امّا شریعت تو را دوست می‌دارم.

هر روز تو را هفت مرتبه تسبیح می‌خوانم، برای داوریهای عدالت تو.

آنانی را که شریعت تو را دوست می‌دارند، سلامتیِ عظیم است و هیچ چیز باعث لغزش ایشان نخواهد شد.

ای خداوند، برای نجات تو امیدوار هستم و اوامر تو را بجا می‌آورم.

جان من شهادات تو را نگاه داشته است و آنها را بی‌نهایت دوست می‌دارم.

وصایا و شهادات تو را نگاه داشته‌ام زیرا که تمام طریق‌های من در مدّ نظر تو است.

ای خداوند، فریاد من به حضور تو برسد. به حسب کلام خود مرا فهیم گردان.

مناجات من به حضور تو برسد. به حسب کلام خود مرا خلاصی ده.

لبهای من حمد تو را جاری کند زیرا فرایض خود را به من آموخته‌ای.

زبان من کلام تو را بسراید زیرا که تمام اوامر تو عدل است.

دست تو برای اعانت من بشود زیرا که وصایای تو را برگزیده‌ام.

ای خداوند برای نجات تو مشتاق بوده‌ام و شریعت تو تلذّذ من است.

جان من زنده شود تا تو را تسبیح بخواند و داوریهای تو معاون من باشد.

مثل گوسفندِ گم شده، آواره گشتم. بندهٔ خود را طلب نما، زیرا که اوامر تو را فراموش نکردم.

مزمور 120

نزد خداوند در تنگی خود فریاد کردم و مرا اجابت فرمود.

ای خداوند جان مرا خلاصی ده از لب دروغ و از زبان حیلهگر.

چه چیز به تو داده شود و چه چیز بر تو افزوده گردد، ای زبان حیلهگر؟

تیرهای تیز جبّاران با اخگرهای طاق!

وای بر من که در ماشک مأوا گزیده‌ام و در خیمه‌های قیدار ساکن شده‌ام.

چه طویل شد سکونت جان من با کسی که سلامتی را دشمن می‌دارد!

من از اهل سلامتی هستم، لیکن چونسخن می‌گویم، ایشان آماده جنگ می‌باشند.

مزمور 121

چشمان خود را به سوی کوه‌ها برمیافرازم، که از آنجا اعانت من می‌آید.

اعانت من از جانب خداوند است، که آسمان و زمین را آفرید.

او نخواهد گذاشت که پای تو لغزش خورد. او که حافظ توست نخواهد خوابید.

اینک، او که حافظ اسرائیل است، نمی‌خوابد و به خواب نمی‌رود.

خداوند حافظ تو می‌باشد. خداوند به دست راستت سایه تو است.

آفتاب در روز به تو اذّیت نخواهد رسانید و نه ماهتاب در شب.

خداوند تو را از هر بدی نگاه می‌دارد. او جان تو را حفظ خواهد کرد.

خداوند خروج و دخولت را نگاه خواهد داشت، از الآن و تا ابدالآباد.

مزمور 122

شادمان می‌شدم چون به من می‌گفتند، به خانهٔ خداوند برویم.

پایهای ما خواهد ایستاد، به اندرون دروازه‌های تو، ای اورشلیم!

ای اورشلیم که بنا شده‌ای مثل شهری که تماماً با هم پیوسته باشد،

که بدانجا اسباط بالا می‌روند، یعنی اسباط یاه، تا شهادت باشد برای اسرائیل و تا نام یهوّه را تسبیح بخوانند.

زیرا که در آنجا کرسیهای داوری بر پا شده است، یعنی کرسیهای خاندان داود

.6 برای سلامتی اورشلیم مسألت کنید. آنانیکه تو را دوست می‌دارند، خجسته حال خواهند شد.

سلامتی در باره‌های تو باشد، و رفاهیّت در قصرهای تو.

به خاطر برادران و یاران خویش، می‌گویم که سلامتی بر تو باد.

به خاطرخانهٔ یهوّه خدای ما، سعادت تو را خواهم طلبید.

مزمور 123

به سوی تو چشمان خود را برمیافرازم، ای که بر آسمانها جلوس فرموده‌ای!

اینک، مثل چشمان غلامان به سوی آقایان خود، و مثل چشمان کنیزی به سوی خاتون خویش، همچنان چشمان ما به سوی یهوّه خدای ماست تا بر ما کرم بفرماید.

ای خداوند بر ما کرم فرما، بر ما کرم فرما زیرا چه بسیار از اهانت پر شده‌ایم.

چه بسیار جان ما پر شده است، از استهزای مُستَریحان و اهانت متکبّران.

مزمور 124

اگر خداوند با ما نمی‌بود، اسرائیل الآن بگوید؛

اگر خداوند با ما نمی‌بود، وقتی‌که آدمیان با ما مقاومت نمودند،

آنگاه هر آینه ما را زنده فرو می‌بردند، چون خشم ایشان بر ما افروخته بود.

آنگاه آبها ما را غرق می‌کرد و نهرها بر جان ما می‌گذشت.

آنگاه آبهای پر زور، از جان ما می‌گذشت.

متبارک باد خداوند که ما را شکار برای دندانهای ایشان نساخت.

جان ما مثل مرغ از دام صیّادان خلاص شد. دام گسسته شد و ما خلاصییافتیم.

اعانت ما به نام یهوّه است، که آسمان و زمین را آفرید.

مزمور 125

هلّلویاه، زیرا خدای ما را سراییدننیکو است و دلپسند، و تسبیح خواندن شایسته است!

خداوند اورشلیم را بنا می‌کند و پراکندگان اسرائیل را جمع می‌نماید.

شکسته دلان را شفا می‌دهد و جراحتهای ایشان را می‌بندد.

عدد ستارگان را می‌شمارد و جمیع آنها را به نام می‌خواند.

خداوند ما بزرگ است و قوّت او عظیم و حکمت وی غیرمتناهی.

خداوند مسکینان را برمیافرازد و شریران را به زمین می‌اندازد.

خداوند را با تشکّر بسرایید. خدای ما را با بربط سرود بخوانید.

که آسمانها را با ابرها می‌پوشاند و باران را برای زمین مهیّا می‌نماید و گیاه را بر کوه‌ها می‌رویاند.

که بهایم را آذوقه می‌دهد و بچّه‌های غراب را که او را می‌خوانند.

در قوّت اسب رغبت ندارد، و از ساقهای انسان راضی نمی‌باشد.

رضامندی خداوند از ترسندگان وی است و از آنانیکه به رحمت وی امیدوارند.

ای اورشلیم، خداوند را تسبیح بخوان. ای صهیون، خدای خود را حمد بگو.

زیرا که پشت بندهٔ‌ای دروازه‌هایت را مستحکم کرده و فرزندانت را در اندرونت مبارک فرموده است.

که حدود تو را سلامتی می‌دهد و تو را از مغز گندم سیر می‌گرداند.

که کلام خود را بر زمین فرستاده است و قول او به زودی هر چه تمامتر می‌دود.

که برف را مثل پشم می‌باراند، و ژاله را مثل خاکستر می‌پاشد.

که تگرگ خود را در قطعه‌ها می‌اندازد؛ و کیست که پیش سرمای او تواند ایستاد؟

کلام خود را می‌فرستد و آنها را می‌گدازد. باد خویش را میوزاند، پس آبها جاری می‌شود.

کلام خود را به یعقوب بیان کرده، و فرایض و داوریهای خویش را به اسرائیل.

با هیچ امّتی چنین نکرده است و داوریهای او را ندانسته‌اند. هلّلویاه!

(10) مزمورِ یکصد و چهل‌وپنجم

«ای جانِ من، خداوند را تسبیح بگو. تا زنده‌ام خداوند را تسبیح خواهم گفت و تا هستم برای خدای خود سرود خواهم سرایید. بر سروران و بر پسرانِ انسانان که نزدِ ایشان نجاتی نیست توکل مکنید. روحِ ایشان بیرون می‌رود و به خاکِ خود بازمی‌گردند؛ در همان روز جمیعِ خیالاتِ ایشان هلاک می‌شود.

خوشا به حالِ کسی که معینِ او خدای یعقوب است و امیدِ او بر یهوه، خدایِ او، می‌باشد؛ او که آسمان و زمین و دریا و هرچه در آن‌هاست آفرید؛ و حق را تا ابد نگاه می‌دارد؛ و عدالت را برای ستمدیدگان اجرا می‌کند؛ و نان را به گرسنگان می‌دهد. خداوند اسیران را آزاد می‌سازد. خداوند افتادگان را برمی‌افرازد. خداوند چشمِ کوران را می‌گشاید. خداوند پارسایان را دوست می‌دارد. خداوند غریبان را نگاه می‌دارد؛ و یتیم و بیوه را تقویت می‌کند؛ و راهِ گناهکاران را تباه می‌سازد. خداوند تا ابد سلطنت خواهد کرد؛ ای صهیون، خدای تو از نسل تا نسل!» هللویا.

(11) مزمورِ یکصد و چهل‌وششم

«خداوند را تسبیح بگویید، زیرا سرود نیکوست، و برای خدایِ ما تسبیح لذت‌بخش است. خداوند اورشلیم را بنا می‌کند؛ خداوند پراکندگانِ اسرائیل را جمع می‌نماید؛ خداوند شکستة‌دلان را شفا می‌دهد و همۀ شکستگی‌های ایشان را مرهم می‌نهد. او شمارِ ستارگان را می‌شمارد و برای همۀ آن‌ها نام می‌نهد. بزرگ است خداوند و عظیم است قوّتش و فهمِ او بی‌شمار است. خداوند حلیمان را برمی‌افرازد و گناهکاران را تا به زمین فرو می‌آورد.

با شکرگزاری برای خداوند آغاز کنید؛ برای خدایِ ما به بربط بسرایید؛ آن که آسمان را به ابرها می‌پوشاند؛ آن که برای زمین باران مهیّا می‌کند؛ آن که بر کوه‌ها علف می‌رویاند و سبزه برای خدمتِ آدمیان؛ و به بهایم خوراک می‌دهد و به جوجه‌کلاغانی که او را می‌خوانند. او قوتِ اسب را دوست ندارد و به ساق‌های مرد خشنود نیست؛ بلکه خداوند از ترسندگانِ خود خوشنود است و از آنان که به رحمتِ او امیدوارند.» هللویا.

(12) مزمورِ یکصد و چهل‌وهفتم

«ای اورشلیم، خداوند را تسبیح بگو؛ ای صهیون، خدایِ خود را تسبیح نما؛ زیرا که پشت‌بندهای دروازه‌هایت را محکم ساخته و میانِ تو فرزندانت را برکت داده است. او حدودِ تو را در سلامتی قرار می‌دهد و تو را از پیهِ گندم سیر می‌سازد. کلامِ خود را بر زمین می‌فرستد و امرِ او به سرعتِ کمال می‌شتابد. او برف را چون پشم عطا می‌کند و مه را چون خاکستر می‌پراکند. تگرگِ خود را چون خرده نثار می‌نماید؛ به حضورِ سرمایِ او کیست که بایستد؟ سخنِ خود را می‌فرستد و آن‌ها را آب می‌کند؛ و بادِ خود را می‌وزاند و آب‌ها روان می‌گردد. کلامِ خود را به یعقوب خبر می‌دهد و فرایض و احکامِ خود را به اسرائیل. با هیچ قومی چنین نکرده است و احکامِ او را به ایشان ننموده است.» هللویا.

(انجیل لوقا 12: 32-46) «ای گلهٔ کوچک، مترسید، زیرا پدرِ شما پسندیده است که ملکوت را به شما عطا کند. اموالِ خود را بفروشید و صدقه دهید؛ و برای خود همیان‌هایی که کهنه نمی‌شود بسازید و گنجی در آسمان که فانی نمی‌گردد؛ که در آن دزد نزدیک نمی‌شود و بید فاسد نمی‌کند؛ زیرا هر جا گنجِ شما باشد، دلِ شما نیز آن‌جا خواهد بود. کمرهای خود را بسته و چراغ‌های خود را افروخته بدارید، و شما مانند آن مردمانی باشید که منتظرِ آقایِ خود می‌باشند، تا چون از عروسی بازآید، هرگاه بیاید و در را بکوبد، بلافاصله برای او بگشایند. خوشابحالِ آن غلامانی که آقایِ ایشان چون بیاید ایشان را بیدار یابد. هرآینه به شما می‌گویم که کمر خود را خواهد بست و ایشان را بر سرِ سفره خواهد نشاند و نزدیک آمده خدمت خواهد نمود. و اگر در نگهبانیِ دوم یا نگهبانیِ سوم بیاید و بدین‌گونه ایشان را بیابد، خوشابحالِ آن غلامان. امّا این را بدانید که اگر صاحبِ خانه می‌دانست که در کدام ساعت دزد می‌آید، بیدار می‌بود و نمی‌گذاشت خانۀ او نقب زده شود. پس شما نیز مستعد باشید، زیرا در ساعتی که گمان نمی‌برید، پسرِ انسان می‌آید.»

پس پطرس بدو گفت: «ای خداوند، آیا این مَثَل را برای ما گفتی یا برای همه؟» خداوند گفت: «پس کیست آن مباشرِ امین و حکیم که آقایِ او را بر خادمانِ خود بگمارد، تا در وقتِ معیّن سهمِ خوراکِ ایشان را بدهد؟ خوشابحالِ آن غلام که آقایش چون آید او را در چنین حال بیابد؛ به‌راستی به شما می‌گویم که او را بر همۀ اموالِ خود خواهد گماشت. لیکن اگر آن غلام در دلِ خود بگوید: آقایِ من در آمدن تأخیر می‌کند، و شروع کند به زدنِ غلامان و کنیزان و خوردن و نوشیدن و مست شدن؛ آقایِ آن غلام در روزی که او انتظار ندارد و در ساعتی که نمی‌داند خواهد آمد و او را دونیم خواهد کرد و نصیبِ او را با بی‌ایمانان قرار خواهد داد.» (و جلال همواره از آنِ خداست)

انجیل مقدس بر حسب قدیس لوقا (7:36-50)

و یکی از فریسیان از او وعده خواست که با او غذا خورَد. پس به خانهٔ فریسی درآمده بنشست.

که ناگاه زنی که در آن شهر گناهکار بود، چون شنید که در خانهٔ فریسی به غذا نشسته است، شیشهای از عطر آورده،

در پشت سر او نزد پایهایش گریان بایستاد و شروع کرد به شستن پایهای او به اشک خود و خشکانیدن آنها به موی سر خود و پایهای وی را بوسیده آنها را به عطر تدهین کرد.

چون فریسیای که از او وعده خواسته بود این را بدید، با خود می‌گفت که، این شخص اگر نبی بودی هرآینه دانستی که این کدام و چگونه زن است که او را لمس می‌کند، زیرا گناهکاری است.

عیسی جواب داده به وی گفت، ای شمعون چیزی دارم که به تو گویم. گفت، ای استاد بگو.

گفت، طلبکاری را دو بدهکار بود که از یکی پانصد و از دیگری پنجاه دینار طلب داشتی.

چون چیزی نداشتند که ادا کنند، هردو را بخشید. بگو کدام یک از آن دو او را زیادتر محبّت خواهد نمود.

شمعون در جواب گفت، گمان می‌کنم آنکه او را زیادتر بخشید. به وی گفت، نیکو گفتی.

پس به سوی آن زن اشاره نموده به شمعون گفت، این زن را نمی‌بینی؟ به خانهٔ تو آمدم آب بجهت پایهای من نیاوردی، ولی این زن پایهای مرا به اشکها شست و به مویهای سر خود آنها را خشک کرد.

مرا نبوسیدی، لیکن این زن از وقتی که داخل شدم از بوسیدن پایهای من باز نایستاد.

سر مرا به روغن مسح نکردی، لیکن او پایهای مرا به عطر تدهین کرد.

از این جهت به تو می‌گویم، گناهان او که بسیار است آمرزیده شد، زیرا که محبّت بسیار نموده است. لیکن آنکه آمرزشِ کمتر یافت، محبّتِ کمتر می‌نماید.

پس به آن زن گفت، گناهان تو آمرزیده شد.

و اهل مجلس در خاطر خود تفکّر آغاز کردند که این کیست که گناهان را هم می‌آمرزد.

پس به آن زن گفت، ایمانت تو را نجات داده است. به سلامتی روانه شو.

Tenoo oasht emmok o piekhristos nem pekyot en aghathos nem pi epnevma ethowab je akee ak soati emmon nai nan

تو را می‌پرستیم، ای مسیح، با پدر نیکویت و روح‌القدس، زیرا آمده‌ای و ما را نجات داده‌ای.

1. ای خداوند، چشمه‌سارهای بسیارِ اشک به من عطا فرما، چنان‌که در گذشته به زنِ گناهکار دادی. مرا سزوار ساز تا پاهای تو را که مرا از راهِ گمراهی آزاد کرد شُستم، و به تو روغنِ خوشبوی گرانبها تقدیم کنم، و از راهِ توبه به زندگیِ پاک دست یابم، تا آن ندای پر از شادی را بشنوم: «ایمانت تو را نجات داد.»

Doxa Patri ke Eioa ke Agio Pnevmati

جلال بر پدر و پسر و روح‌القدس.

2. چون از کردارهای بسیارِ شریرم آگاه می‌شوم و اندیشهٔ آن داوریِ هولناک بر دلم می‌گذرد، لرزه بر من می‌افتد و به تو پناه می‌آورم، ای خدایِ دوستدارِ انسان‌ها. پس رویت را از من برمگردان، تمنا دارم، ای تنها بی‌گناه. به جانِ بینوای من تا پیش از فرارسیدن پایان، فروتنی ببخش و مرا نجات ده.

Ke nin ke a ee ke ees toos e onas toan e oa noan ameen.

اکنون و تا ابدالآباد، آمین.

3. آسمان‌ها تو را، ای پُر از فیض، ای عروسِ بی‌همسر، برکت می‌خوانند. و ما نیز ولادتِ ماورای فهمِ تو را تمجید می‌کنیم. ای خداوالده، مادرِ رحمت و نجات، برای نجات جان‌های ما شفاعت کن.

Ke nin ke a ee ke ees toos e onas toan e oa noan ameen.

اکنون و تا ابدالآباد، آمین.

4. ای پادشاه آسمانی، تسلّی‌دهنده، روحِ راستی، که در همه‌جا حاضری و همه‌چیز را پُر می‌سازی، خزانهٔ نیکی‌ها و حیات‌بخش، به لطف بیا و در ما ساکن شو و ما را از هر آلودگی پاک ساز، ای نیکوکار، و جان‌های ما را نجات ده.

Doxa Patri ke Eioa ke Agio Pnevmati

جلال بر پدر و پسر و روح‌القدس.

5. چنان‌که با شاگردانت بودی، ای نجات‌دهنده، و به آنان صلح عطا کردی، به لطف نزد ما نیز بیا و با ما باش، و صلح خویش را به ما ببخش، و ما را نجات ده و جان‌های ما را رهایی بخش.

Ke nin ke a ee ke ees toos e onas toan e oa noan ameen.

اکنون و تا ابدالآباد، آمین.

6. هرگاه در قدسِ تو می‌ایستیم، چنین است که گویی در آسمان ایستاده‌ایم. ای خداوالده، تو دروازهٔ آسمانی؛ درِ رحمت را برای ما بگشا.

سپس نمازگزار دعا می‌کند:

خداوندا، دعای ما را بشنو و بر ما رحم کن و گناهان ما را بیامرز. آمین.

(خداوندا، رحمت فرما) 41 بار

قانونِ ایمانِ مقدّسِ ارتدوکسی

به‌راستی ایمان داریم به یک خدا، پدرِ قادرِ مطلق، آفرینندۀ آسمان و زمین، همهٔ دیدنی‌ها و نادیدنی‌ها.

و ایمان داریم به یک خداوند، عیسی مسیح، پسرِ یگانۀ خدا، مولود از پدر پیش از همۀ اعصار؛ نور از نور؛ خدای حقیقی از خدای حقیقی؛ زاده شده و نه آفریده؛ هم‌ذات با پدر؛ که به‌واسطۀ او همه‌چیز پدید آمد. او که برای ما انسان‌ها و برای نجاتِ ما از آسمان فرود آمد و از روح‌القدس و از مریمِ باکره جسم پوشید و انسان شد؛ و در عهدِ پیلاطسِ پنطی برای ما مصلوب شد؛ و رنج کشید و دفن شد؛ و در روزِ سوم بر حسبِ کتب از مردگان برخاست؛ و به آسمان‌ها صعود کرد و به دستِ راستِ پدر نشسته است؛ و باز در جلال خواهد آمد تا زندگان و مردگان را داوری کند؛ و به پادشاهیِ او پایان نخواهد بود.

و نیز ایمان داریم به روح‌القدس، خداوندِ مُحیی، که از پدر صادر می‌شود؛ که با پدر و پسر با هم پرستیده و تمجید می‌گردد؛ که به‌وسیلهٔ انبیا سخن گفته است.

و به یک کلیسای مقدّسِ جامعِ رسولی.

و اقرار می‌کنیم به یک تعمید برای آمرزشِ گناهان.

و انتظار می‌کشیم رستاخیزِ مردگان و حیاتِ دهرِ آینده. آمین.

Κύριε ἐλέησον کیریه الِیسون (ای خداوند، رحم فرما) 41 بار

مزمور 129

چه بسیار از طفولیّتم مرا اذیّت رسانیدند. اسرائیل الآن بگویند،

چه بسیار از طفولیّتم مرا اذیّت رسانیدند. لیکن بر من غالب نیامدند.

شیار کنندگان بر پشت من شیار کردند، و شیارهای خود را دراز نمودند.

امّا خداوند عادل است و بندهای شریران را گسیخت.

خجل و برگردانیده شوند همهٔ کسانی که از صهیون نفرت دارند.

مثل گیاه بر پشتبامها باشند، که پیش از آن که آن را بچینند میخشکد.

که درونده دست خود را از آن پر نمی‌کند و نه دسته بند آغوش خود را.

و راه‌گذران نمی‌گویند برکت خداوند بر شما باد. شما را به نام خداوند مبارک می‌خوانیم.

مزمور 131

ای خداوند، دل من متکبّر نیست و نه چشمانم برافراشته و خویشتن را به کارهای بزرگ مشغول نساختم، و نه به کارهایی که از عقل من بعید است.

بلکه جان خود را آرام و ساکت ساختم، مثل بچهای از شیر باز داشته شده، نزد مادر خود. جانم در من بود، مثل بچه از شیر بازداشته شده.

اسرائیل بر خداوند امیدوار باشند، از الآن و تا ابدالآباد.

مزمور 132

ای خداوند برای داود به یاد آور،همهٔ مذلّتهای او را.

چگونه برای خداوند قسم خورد و برای قادر مطلق یعقوب نذر نمود

که به خیمهٔٔ خانهٔ خود هرگز داخل نخواهم شد، و بر بستر تختخواب خود برنخواهم آمد،

خواب به چشمان خود نخواهم داد و نه پینکی به مژگان خویش،

تا مکانی برای خداوند پیدا کنم و مسکنی برای قادر مطلق یعقوب.

اینک، ذکر آن را در افراته شنیدیم و آن را در صحرای یعاریم یافتیم.

به مسکنهای او داخل شویم و نزد قدمگاه وی پرستش نماییم.

ای خداوند به آرامگاه خود برخیز و بیا، تو و تابوت قوّت تو.

کاهنانِ تو به عدالت ملبّس شوند و مقّدسانت ترنّم نمایند.

به خاطر بندهٔ خود داود، روی مسیح خود را برمگردان.

خداوند برای داود به راستی قسم خورد و از آن برنخواهد گشت که از ثمرهٔ صُلب تو بر تخت تو خواهم گذاشت.

اگر پسران تو عهد مرا نگاه دارند و شهاداتم را که بدیشان می‌آموزم، پسران ایشان نیز بر کرسی تو تا به ابد خواهند نشست.

زیرا که خداوند صهیون را برگزیده است و آن را برای مسکن خویش مرغوب فرموده.

این است آرامگاه من تا ابدالآباد. اینجا ساکن خواهم بود زیرا در این رغبت دارم.

آذوقه آن را هرآینه برکت خواهم داد و فقیرانش را به نان سیر خواهم ساخت،

و کاهنانش را به نجات ملبّس خواهم ساخت و مقدّسانش هرآینه ترنّم خواهند نمود.

در آنجا شاخ داود را خواهم رویانید و چراغی برای مسیح خود آماده خواهم ساخت.

دشمنان او را به خجالت ملبّس خواهم ساخت و تاج او بر وی شکوفه خواهد آورد.

مزمور 133

اینک، چه خوش و چه دلپسند است که برادران به یکدلی با هم ساکن شوند.

مثل روغنِ نیکو بر سر است که به ریش فرود می‌آید، یعنی به ریش هارون که به دامن ردایش فرود می‌آید.

و مثل شبنم حرمون است که بر کوه‌های صهیون فرود می‌آید. زیرا که در آنجا خداوند برکت خود را فرموده است، یعنی حیات را تا ابدالآباد.