مرقس قدیسرسول
سرگذشت
قدیس مرقس در قیروان (Cyrene)، یکی از پنج شهر غربی لیبی، در شهری به نام اَبریاتولُس، از پدر و مادری یهودی از سبط لاوی به دنیا آمد. نام پدرش اَرسطوبولُس و نام مادرش مریم بود، زنی پارسا که در میان نخستین مسیحیان اورشلیم از احترام ویژهای برخوردار بود.
او زبانهای یونانی، لاتین و عبری را آموخت و در آنها مهارت یافت. هنگامی که برخی قبایل وحشی به املاک آنان حمله کردند، قیروان را ترک کرده و به فلسطین، وطن اصلی خود، رفتند و در اورشلیم ساکن شدند. او در خانوادهای دیندار پرورش یافت که از قدیمیترین خانوادهها در ایمان به مسیحیت و خدمت به آن بود.
رابطهاش با مسیح خداوند: او همراه مادرش مریم از مصاحبت مسیح خداوند بهرهمند شد، زیرا مادرش از جمله زنانی بود که از دارایی خود به خداوند خدمت میکردند، و بسیاری از افراد خانواده نیز با مسیح خداوند پیوند داشتند. مرقس با بطرس رسول خویشاوندی داشت، زیرا پدرش پسرعموی همسر قدیس بطرس رسول یا پسر عمهاش بود. او با برنابای رسول نیز خویشاوند بود، چون خواهرزاده او (کولسیان ۴:۱۰ (Colossians 4:10)) یا پسرعموی او بود، و همچنین با توما خویشاوندی داشت. مادرش خانه خود را گشود تا مسیح با شاگردانش فصح را در بالاخانه بخورد، و بدینسان آن خانه یکی از خانههای مشهور در تاریخ مسیحیت آغازین گردید.
در آنجا بود که خداوند مجد، پایهای شاگردان را شست و راز عشای ربانی (افخارستیا) را به ایشان سپرد، و این خانه نخستین کلیسای مسیحی در جهان شد که خود خداوند آن را با حضور خویش و اجرای راز عشای ربانی تقدیس نمود. در همان بالاخانه، شاگردان پس از قیامت گرد میآمدند و در آنجا روحالقدس بر شاگردان نازل شد (اعمال ۲:۱-۴ (Acts 2:1-4))، و در آنجا گرد هم میآمدند. بنابراین خانه مرقس نخستین کلیسای مسیحی در جهان بود که مسیحیان در زمان رسولان در آن گرد میآمدند (اعمال ۱۲:۱۲ (Acts 12:12)).
اما خود او مسیح خداوند را دید و با او نشست و با او زیست، بلکه از جمله هفتاد رسول بود، از این رو کلیسا او را «ناظر خدا» لقب داده است. قدیس مرقس یکی از هفتاد رسول بود که خداوند آنان را برای خدمت برگزید، و علامه اوریجانوس و قدیس اپیفانیوس به این امر شهادت دادهاند. سنت کلیسا یادآور میشود که قدیس مرقس همراه خداوند در عروسی قانای جلیل حاضر بود، و او همان جوانی است که کوزه را حمل میکرد، آنگاه که دو شاگرد با او روبهرو شدند تا فصح را برای خداوند آماده سازند (مرقس ۱۴:۱۳-۱۴ (Mark 14:13-14)؛ لوقا ۲۲:۱۱ (Luke 22:11)).
او همان جوانی نیز هست که دربارهاش گفته شده که نجاتدهنده را پیروی میکرد و پارچهای کتانی بر تن برهنه خود پیچیده بود، پس او را گرفتند و او پارچه را رها کرده و برهنه از ایشان گریخت (مرقس ۱۴:۵۱-۵۲ (Mark 14:51-52)). این داستان که جز در انجیل مرقس نیامده است، نشان میدهد که این رویداد برای خود او رخ داده است.
بشارت او: رسول خدمت خود را با معلم ما بطرس رسول در اورشلیم و یهودیه آغاز کرد. کتاب اعمال رسولان برای ما ثبت میکند که او همراه دو رسول، پولس و برنابا، در نخستین سفر بشارتی به راه افتاد و با ایشان در انطاکیه و قبرس و سپس در آسیای صغیر بشارت داد. اما به گمان، در شهر بَرجه در پامفیلیه بیمار شد و ناچار به اورشلیم بازگشت و سفر را با ایشان به پایان نرساند. پس از آن بازگشت و با پولس در تأسیس برخی کلیساهای اروپا، و در رأس آنها کلیسای روم، همکاری کرد. هنگامی که پولس رسول دومین سفر بشارتی خود را آغاز کرد، برنابای رسول اصرار داشت که مرقس را همراه ببرد، اما پولس رسول نپذیرفت، تا جایی که از یکدیگر جدا شدند؛ پس پولس همراه سیلا به راه افتاد، اما برنابا مرقس را برداشت و در قبرس بشارت دادند (اعمال ۱۳:۴-۵ (Acts 13:4-5))، و پس از مجمع اورشلیم بار دیگر به قبرس رفت (اعمال ۱۵:۳۹ (Acts 15:39)).
شخصیت قدیس مرقس در کتاب اعمال ناپدید شد، زیرا او به مصر سفر کرد و کلیسای اسکندریه را بنیان نهاد، پس از آنکه نخست به زادگاهش «پنج شهر» در لیبی رفت، و از آنجا به واحهها و سپس به صعید (مصر علیا) رهسپار شد و در سال ۶۱ میلادی از دروازه شرقی وارد اسکندریه گردید. مار مرقس به احتمال زیاد در سال ۶۰ میلادی از سمت غرب، آمده از پنج شهر، وارد شهر اسکندریه شد. و تاریخ برای ما داستان پذیرفتن ایمان مسیحی توسط اَنیانوس را نقل میکند، نخستین مصری در اسکندریه که مسیحیت را پذیرفت... کفش مار مرقس از کثرت راهرفتن پاره شده بود، و چون آن را نزد کفاش، اَنیانوس، برد تا برایش تعمیر کند، درفش در دست او فرو رفت و فریاد زد: «ای خدای واحد»، پس مار مرقس او را به نام مسیح خداوند شفا داد و درباره خدای واحد با او سخن گفت، پس او و اهل خانهاش ایمان آوردند.
و چون ایمان بهسرعت در اسکندریه گسترش یافت، اَنیانوس را اسقف کرد و همراه او سه کاهن و هفت شماس برگماشت. مردمان بتپرست به خشم آمدند و قدیس مرقس ناچار شد اسکندریه را ترک کرده و به پنج شهر غربی (برقه در لیبی) برود، و از آنجا به روم، که در آنجا کوششهای در خور یادکردی در کارهای بشارتی داشت و با آنها پولس رسول را یاری رساند، اما دیری نگذشت که به مصر بازگشت تا کار بزرگی را که آغاز کرده بود، پی بگیرد. در سال ۶۵ میلادی به اسکندریه بازگشت و ایمان مسیحی را شکوفا یافت، پس تصمیم گرفت که پنج شهر را دیدار کند، و بار دیگر به اسکندریه بازگشت تا در آنجا، در منطقه بوکالیا، شهید شود.
و چنین رخ داد که هنگامی که رسول، در روز عید فصح، به برافراشتن قربانهای مقدس مشغول بود ـ و آن روز با عید خدای بتپرست سیراپیس مصادف شده بود ـ بتپرستان به کلیسایی که مؤمنان در کنار دریا، در مکانی معروف به بوکالیا یعنی «خانه گاو» بنا کرده بودند، حمله بردند. مار مرقس را دستگیر کردند و آغاز به کشاندن او در کوچههای شهر نمودند، در حالی که فریاد میزدند: «اژدها را در خانه گاو بکشید». و همچنان بدینگونه ادامه دادند تا گوشتش پراکنده شد و خونش ریخت، و شامگاهان او را در زندانی تاریک افکندند، و در نیمههای آن شب مسیح خداوند بر او ظاهر شد و او را تقویت کرد و به تاج جهاد وعده داد.
و روز بعد بتپرستان دگربار همان کار را تکرار کردند تا اینکه جان داد و روح خود را به دست خداوند سپرد، در آخرین روزهای ماه برموده سال ۶۸ میلادی. و بتپرستان برای فزونی شکنجه پیکر قدیس، آتشی بزرگ برافروختند و او را بر آن نهادند تا بسوزانندش، اما بارانهای سیلآسایی بارید و آتش را خاموش کرد، سپس مؤمنان پیکر را با احترام فراوان برداشتند و کفن کردند. و برخی بازرگانان ونیزی این پیکر را در سال ۸۲۷ میلادی ربودند و بر آن کلیسایی در شهرشان بنا کردند، اما سر هنوز در اسکندریه است و کلیسای مرقسی بر آن بنا شده است.
لبنان بر این باور است که قدیس در آن بشارت داده است، و او همچنین در کولسی بشارت داد (کولسیان ۴:۱۰ (Colossians 4:10))، و ونیز او را شفیع خود برگزیده است، و همچنین آکوئیلا از نواحی ونیز. سخن خود درباره بشارت او را با کلمات پولس رسول در رساله به فلیمون به پایان میبریم، که پولس رسول او را در زمره نخستین همکارانش یاد میکند (فلیمون ۱:۲ (Philemon 1:2))، و در رساله به کولسیان او را در میان معدود کسانی که با او در ملکوت خدا کار میکردند یاد میکند، در حالی که او در نخستین دوران اسارت خود در روم اسیر بود.
و در دومین اسارت خود ـ هنگامی که آماده میشد تا خیمه خود را برکَند ـ به تیموتائوس نوشت و از او خواست که مرقس را بفرستد، زیرا برای خدمت برای او سودمند است (۲تیموتائوس ۴:۱۱ (2 Timothy 4:11)).
انجیل او: قدیس مرقس نویسنده انجیلی است که نام او را بر خود دارد (انجیل مرقس)، و او واضع قداسی است که اکنون به نام قداس کیرلسی شناخته میشود، منسوب به قدیس کیرلس عمود دین، بیستوچهارمین بطریرک اسکندریه، زیرا او نخستین کسی بود که آن را بهصورت مکتوب ثبت کرد و برخی نمازها را به آن افزود.
بنیانگذاری مدرسه الهیات: بنیانگذاری مدرسه الهیات در اسکندریه از افتخارات قدیس مرقس رسول است، آن مدرسهای که آوازهاش در سراسر جهان مسیحی، در شرق و غرب، پیچید، و بهبرکت دانشمندان و فیلسوفانی که پروراند، خدمات شایانی به مسیحیت ارائه داد.
قدیس مار مرقس و شیر: قدیس مار مرقس با شیر نماد میشود، از این رو میبینیم که مردم ونیز، در حالی که به او توسل میجویند، شیر را نماد خود قرار دادهاند، و شیری بالدار در میدان مار مرقس در شهرشان برپا کردهاند.
برخی این نماد را چنین تعلیل میکنند: نخست: گفته شده است که قدیس مرقس پدرش اَرسطوبولُس را در طول راهپیماییشان بهسوی اردن به ایمان مسیحی جذب کرد، آنجا که شیری نر و شیری ماده بهناگاه بر آن دو ظاهر شدند، پس پدر از پسرش خواست که بگریزد در حالی که خودش پیش میرود تا آن دو وحش به او مشغول شوند، اما پسر، پدر را آرامش داد و بهسوی مسیح خداوند نماز برد، پس آن دو وحش از هم شکافتند و مردند، و پدر به مسیح خداوند ایمان آورد. دوم: قدیس مرقس انجیل خود را با این سخن آغاز کرد: «صدای نداکنندهای در بیابان»...
گویی صدای شیری است که در بیابان بهمانند پادشاه حیوانات میغُرّد و راه را برای آمدن پادشاه حقیقی، خداوند ما عیسی مسیح، آماده میسازد. و چون انجیل آمد تا اقتدار مسیح خداوند را اعلام کند، شایسته بود که با شیر نماد شود، زیرا درباره خداوند گفته شده است که «شیری که از سبط یهودا برمیخیزد» است (مکاشفه ۵:۵ (Revelation 5:5)). سوم: قدیس آمبروسیوس بر این باور است که مار مرقس انجیل خود را با اعلام اقتدار الوهیت مسیح خداومند خادم آغاز کرد: «آغاز انجیل عیسی مسیح، پسر خدا» (مرقس ۱:۱ (Mark 1:1))، از این رو بهحق با شیر نماد میشود.